« برگزاری همایش پژوهش با حضور سرکار خانم دکتر زارع اقدم | پيامدهاي انحراف از غدير با رويكرد تاريخي » |
درد دلی از جنس طلبگی
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 24ام آذر, 1394از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه
در زمانه ای که عصر نمایش تن است و خیابان ، ویترین مانکن هایی برای جذب نگاهها و مسابقه ای است برای اینکه چه کسی بهتر میتواند بی حیایی خود را به رخ جماعت بکشاند ، تو خسته از همه اینها ، دل شکسته به دنبال مکانی برای التیام زخم های دلت میگردی ، به دانشگاه می روی محل کسب علم پژوهش ، دل شکسته تر می شوی و گاهی هوای آنجا هم به قدری تحمل ناپذیر و مسموم می شود که از آنجا هم چون پرنده ای بی پناه می گریزی …
فکرت مشغول است ، کجاست مدینه فاضله ؟
جایی که کسب علم کنی و خودت را بسازی ، جایی که هوای پاک و مطهر داشته باشد و آنجاست که خدا تو را که کلافه ای در می یابد و راهی جدید در برابرت سبز می شود . اما تو مرددی ؛ زیرا این راه در نظر تو سخت ، مسئولیت پذیری می طلبد . به امامت سلطان ابوالحسن الرضا (ع) متوسل می شوی تا او خود آنچه را که به صلاحت است ، برایت رقم بزند این راه برایت انتخاب می شود و تو با همه امید ، در این راه گام می نهی و نامت در دفتر سربازان امام زمان (عج الله تعالی شریف ) ثبت می شود و با همه وجود از خدا می خواهی تا لایق این سربازی شوی .
با مدیر سخن می گویی ، گرمایی در قلبت حس میکنی و کسی به تو می گوید که اینجا همان جاست آری آن را یافته ای .
صبحگاهان که کلاس را آغاز می کنی ، ابتدا سلام به امام و ولی نعمتت و سپس دعای سلامتی و تعجیل در فرج را می خوانی و اشکت سرازیر می شود . نمی دانم این همه تاکید برای درس خواندن برای چیست ؟ باور بفرمایید این همه تاکید شاید نتیجه ای وارونه داشته باشد ! آنکه این راه را برگزیده ، نیازمند یاری است ک نه ، با خود می اندیشم که اگر همه نمره هایم عالی شود ، آیا روزی به آنجایی که بزرگانی چون آیت الله مطهری یا قاضی رسیده اند میرسم ؟؟؟
در این مدت اخلاقم چگونه شده است ؟ معاشرتم ؟ آیا ضربَ زیدٌ مرا یک گام به خدا نزدیک کرده است ؟ آیا توجه ام در نماز افزون شده یا تنها به فکر این هستم که چند شماره ولا الضالین را باید بکشم . به نظر من علم و معرفت دو بال اند . معرفت که کم بگذاری می شوی ابن ملجم و علم که کم بگذاری می شوی ابوموسی اشعری آه از خودم خجالت میکشم هدفم چیست ؟ به کجا می روم ؟ شاید مشکل خود ما هستیم علم رد شکم پر جا نمی گیرد . ما در مقابل جهد کنندگان در این راه که در گذشته به مقاماتی رسیده اند چقدر مرفه ایم . شاید هم مشکل خود منم ، آن قدر دلگیر دنیا هستم که روح زنگار گرفته ام آنچه را که باید درک نمی کند و این همه خلوص و معنویت برایش غریب و دردناک است .
در پایان تنها دعا می کنم گوش هایی که باید بشنود و چشم هایی که باید ببینند و این درددل را نه انتقاد ، بلکه بازنگری به آرمان و رسالت بزرگ حوزه بدانند و آن را کوچک نشمارند .
نویسنده : خانم تبرایی
فرم در حال بارگذاری ...