موضوع: "طلبه نوشت"

اخوند هم ادم است

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام مهر, 1392

 

يکي از دوستان مي‌گفت: براي تبليغ به منطقه ای - روستایی - در يکي از استان‌ها رفته بودم وقتي آنجا رسيدم، با يکي از اهالي رفتيم به طرف خانه‌ي شخصی که قرار بود در مدت دهه‌ي محرم ميزبانم باشد، بالاخره رسيديم. زنگ در بزرگ گاراژي خانه را زديم. پسر نوجواني در را باز و سلام کرد. همان وقت صداي بم مردانه‌اي از داخل خانه شنيديم که با فريادي که آخرين فرکانس‌هايش به ما مي‌رسيد از پسر پرسيد: کيه بابا؟ پسر گفت: يه آخونده با يه آدم!

چند نکته کاربردی

1- گر ديديم آخوندي بچه‌‌اش را آورده پارک يا شهربازي تعجب نکنيم. چون بچه‌ي آخوند، آدم است نه آخوند!

2- اگر ديديم آخوندي با خانمش از يک بوتيک بيرون آمد تعجب نکنيم چون خانم آخوند هم آدم است!

3- اگر ديديم آخوندي مقابل يک اسباب فروشي ايستاده و دختر کوچولويي مو طلايي‌ کنارش ايستاده و با انگشت به نقطه‌اي از ويترين اشاره مي‌کند و پسر کوچولويي  به نقطه‌اي ديگر، تعجب نکنيم. چون هيچ دختر يا پسر بچه‌اي آخوند نيست!

4- اگر عيد ديدني خانه‌ي آخوندي رفتيم و ديديم که آجيل و شيريني گذاشت جلوي ما، تعجب نکنيم. چون بالاخره ما که آدم هستيم نه آخوند!

خلاصه کنم؛ اگر هر کار مشروع و معقول و معروفي که هر آدمي ممکن است انجام بدهد، از آخوندي سر زد تعجب نکنيم چون بي‌چاره آخوند هم آدم است. البته قبول دارم بالاخره آخوند بايد سعي کند لااقل کمي هم شده، «آدم‌تر» از بقيه‌ باشد.

استاد و طلاب

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 24ام آذر, 1391

استاد: به نظر شما چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علي محمد و آل محمد!

استاد: بله آفرين!مي خواستم از شما بپرسم که چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علي محمد و آل محمد!

استاد: وعجل فرجهم انشاء الله! به نظر شما چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علي محمد و آل محمد!

استاد: لا اله الا الله! چرا آن حضرت…

طلاب: کدام حضرت؟ استاد: حضرت محمد!

طلاب: اللهم صل علي محمد و آل محمد

گریه بر بهشتیان ممنوع!

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 7ام آذر, 1391

 

مسعود گفت: چرا برای امام حسین [علیه السلام] گریه می کنی؟
چیزی نگفتم
بازهم مسعود گفت: او الآن به بهشت رفته است و از نعمت های خدا شاد و خوش‌حال است. تو هم باید شاد باشی نه ناراحت و گریان!
بازهم چیزی نگفتم


شش ماه بعد، وقتی پدر مسعود را خاک می‌کردند، بالای قبر پدر سخت گریه می‌کرد و با بی‌تابی اشک می‌ریخت.
با خودم گفتم: بیچاره پدرش حتماً جهنمی بوده! وگرنه این فرزند، با عقیده‌ای که دارد باید به جای گریه کردن بخندد و شادی کند!


در راه بازگشت باز با خودم گفتم: اما تا یاد دارم پدرش آدم بدی نبود!

 

فطرت