« امام حسین و ایامُ اللّه . . .تلختر از حنظل »

نَفس را فداے عشق نَفس کردن

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 12ام شهریور, 1396

?بعد شهادتش با خبر شديم كه شيميايے بود

هر موقع با او صحبت مےكرديم مے گفت:«خيالتان راحت باشد،  مشكلے نيست كه شما ناراحت شويد».

بعد از اين كه شهيد شد به ما گفتند كه سيد محمد در عمليات والفجر8  و حلبچه شيميايے شده. اما خودش هيچ وقت به ما نمے گفت تا  مبادا ناراحت شويم.

?گاهے كه  به خانه مے آمد، بچه ها دست و پاهايش را ماساژ مےدادند، صبح ها هم پدرش اين كار را انجام مےداد تا قدرت حركت پيدا كند. درد مے كشيد، اما به ما چيزے نمے گفت.

?مدام مےگفت: سفره شهادت جمع شد و چيزے به ما نرسيد و شهادت قسمت ما نشد.

? هر وقت به مزار برادر شهيدش مے رفتيم مےگفت: حسن جان! تو از من جلو افتادے و ما در اين دنيا گرفتاريم.

??? او هم بالاخره شهيد شد. خدا را شكر كه به آرزويش رسيد.

✔️من راضےهستم.اين دنيا براےاو تنگ بود. ما خوشے و سعادت او را مے خواهيم. انشاء الله در آن دنيا خوش باشد.

راوے:مادر شهید محمد صنیع خانے


فرم در حال بارگذاری ...