« لبیڪ_یا_حسین_یعنے | سلام بر محسن » |
هل من ناصر ینصرنی
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام مهر, 1396
کوفيان، حجت را بر حسين تمام کردند که تن به سفر داد. حسين که قصد جنگ نداشت؛ که اگر داشت، با طفل شش ماهه و دخترک سه ساله و اهل و عيال، راهی نمیشد.
کوفيان که مدعی نصرت حسین بودند، حسين را به قتلگاه کشاندند، عهد و پيمان خود را زير پا نهادند و حسين را تنها گذاردند.
حسين نصرت طلبيد.
آیا فریادرسی نیست که به خاطر خدا ما را یاری دهد؟ آیا کسی نیست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟
کر شدند و صداي خدا را نشنيدند. کور شدند و پسر رسولشان را نديدند.
هر هفتاد و دو يارِ حسين را کشتند. نه! هفتاد و دو بار، حسين را کشتند.
شمشيرهاشان را در جنگ با خدا از رو بسته بودند. همهی برگزیدگان و جانشينانش را کشتند
يکی را زهر نوشاندند. يکي را پهلو شکستند. ديگری را فرق شکافتند. آن يکی را حلقوم بريدند همه را کشتند تا زمين از خدا و هدایتگرانش خالی شود
غضب خدا برانگيخته شد و آخرين حجت خود را از چشم نامردمان، پنهان ساخت
به آنان که از فراق دردانهی خلقت، اندوهگین گشته بودند، بشارت داده شد که اگر در طلب منجی همدل شوند، خداوند رحمان و رحیم، امر ایشان را به سامان خواهد رساند
هزار سال است که آخرين حجت خدا چشم انتظار خواست مشتاقانش است.
شايد روزی از درگاه الهی، يکدل و يکصدا ظهورش را طلب کنند و او را از اين غربت و غيبت به در آورند
فرم در حال بارگذاری ...