« اموری كه براي جلوگيري از مغرور شدن مفيد مي باشدچادر حجاب ایرانی »

دلنوشته ای برای مولا

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 30ام شهریور, 1396

لبخند روی لبهای همگان و اشک های سرد روی گونه های تو .عبایت را روی سر میکشی و از کوچه ها عبور میکنی.

یک عبور تلخ.شاید تحمل دیدن این صحنه ها آنقدر برایت دشوار است که ندیدنشان را ترجیح میدهی.

ای کاش تو هم یک زینب داشتی.زینبی که غمخوارت میشد.زینبی که سنگ برادر را به سینه میزند.کاش عباسی داشتی تاحداقل در این هلهله و شور وهیاهو دلت را به او خوش میکردی.?

توی این شهر کمتر کسی به فکر تو میماند کمتر کسی ذکر لبش «یامهدی ادرکنی» ست

یعنی میتوان لذتی که در دیدن توست را به پیروی از نقشه های دشمن  وعمل به برنامه هایشان فروخت؟

دیدن روی ماه تو یا هوس و وسوسه شیطان؟

به راستی که قدر تورا فقط کودکی میداند که مشق شبش به جای الف، ب و بابا آب داد خمپاره و گلوله و بابایی که رفت وآغوش گرم مادرانه ای که دیگر نیست شده

قدر تورا تنها مادری میداند که پیشانی خونین پسرش را درآغوش گرفته میبوسد و انتقام خون شهیدش را به تو واگذار میکند!?

ای کاش میشد یک روز در هفته را به نام  روز نجابت میگذاشتند

و بعد آدمها به این فکر کنند که کمی هم میتوان نجیب بود

نجیب زاده بود

و فقط به این موضوع فکر کنند

بله فقط فکر کنند


فرم در حال بارگذاری ...