موضوع: "مناسبات"

روز_عرفه_را_از_دست_ندهید

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 8ام شهریور, 1396

?در مورد وجه تسمیه #روز_عرفه چنین گفته اند كه جبرائیل (ع) هنگامی كه مناسك را به حضرت ابراهیم (ع) می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» یعنی  « آموختی؟»و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد.

و نیز گفته اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میكنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است

در کنار مادرمان اعمال روز عرفه را بجا می‌آوردم

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 8ام شهریور, 1396

«یادم است هنوز بالغ نبودم که اعمال روز #عرفه را بجا آوردم. اعمال آن روز، طولانی هم هست - لابد آشنا هستید؛ خیلی از جوانان با آن اعمال آشنا هستند - چند ساعت طول میکشد. اعمال، از بعد از نماز ظهر و عصر شروع میشود و اگر انسان بخواهد به همه آن اعمال برسد، شاید تا نزدیک غروب - روزهای نه چندان بلند - به طول می‌انجامد.

آن وقت من یادم است که با مادرم - چون مادرم هم خیلی اهل دعا و توجّه و اعمال مستحبّی بود - می‌رفتیم یک گوشه حیاط که سایه بود - منزل ما حیاط کوچکی داشت - آن‌جا فرش پهن می‌کردیم - چون مستحب است که زیر آسمان باشد - هوا گرم بود؛ آن سالهایی که الان در ذهنم مانده، یا تابستان بود، یا شاید پاییز بود، روزها نسبتاً بلند بود. در آن سایه می‌نشستیم و ساعتهای متمادی، اعمال روز عرفه را انجام می‌دادیم. هم دعا داشت، هم #ذکر و هم #نماز. مادرم می‌خواند، من و بعضی از برادر و خواهرها هم بودند، می‌خواندیم.» ۱۳۷۶/۱۱/۱۴

خاطرات_رهبری

موسم پرواز

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 8ام شهریور, 1396

​روضه  سالروز شهادت امام محمدباقر

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 7ام شهریور, 1396

امام باقر علیه السلام از لحان سن و سال، تقریبا هم سن و سال و هم بازی حضرت رقیه بنت الحسین بودندو که این خودش خیلی جانسوزه و اگر کسی امروز ذکر حضرت رقیه هم وسط بیاره، گزاف نگفته و کاملا جا داره. بگذریم

تا جایی که یادمه این روایت جذاب را از مجلسی شنیدم که گفتند: یه روز امام باقر در مسیری عبور میکردند. ناگهان دیدن یه دختر بچه از خونش دوید بیرون و در حالی که اشک و گریه و جیغ میکشید از خونشون داشت فرار میکرد

امام باقر خیلی متاثر میشن و با حالت ناراحتی و بغض، وقتی میبینند دخترک داره گریه میکنه و داره فرار میکنه، آغوششون را باز میکنن!

اون دخترک هم که هیچ جا امن تر از بغل گرم و مهربون امام باقر نمیبینه، مستقیم به آغوش امام  باقر میان و حضرت را محکم محکم در بغل میگیره و گریه میکنه

یهو میبینن یه مرد خشمناک از خونه اون دختر بیرون میاد و به طرف امام باقر میاد. امام را میشناسه و کلی احترام میکنه و شان امام را حفظ میکنه. گویا از شیعیان بوده.

حضرت ازش سوال میپرسه: این دختر کیه؟

اون مرد میگه: دختر خودمه یا بن رسول الله

حضرت میگن: چرا داشت گریه میکرد و فرار میکرد؟

اون مرد با خجالت گفت: وقتی خواب بودم اذیتم کرد و منم عصبانی شدم و دویدم دنبالش که بزنمش که یهو از خونه فرار کرد

حضرت ابتدا دخترک را به در منزل میبرن و آروم در گوش اون دختر میگن: آروم باش دخترم! این باباته! کاریت نداره! راستی اسمت چیه؟

دخترک یه چیزی گفت که حضرت دیگه تحمل نکردن و زدند زیر گریه!

دخترک با گریه گفت: اسمم فاطمه است!

دخترک به خونه رفت. حضرت حال عجیبی داشتند. اون مرد از حضرت پرسید: آقا قربون شما برم! چرا حالاتتون با هر روز متفاوته؟

حضرت جواب دادند: به خاطر چهار چیز:

1. چون دخترت داشت فرار میکرد… در حالی که میدونست باباش دنبالشه … نه خولی????

2. تا بغل باز کردم دوید و اومد بغلم چون میدونست کاریش ندارم و چشمم دنبال گوشوارش نیست????

3. نگاش کردم… بوسیدمش… نه جاییش زخم بود ? و نه بوی دود و آتیش میداد???

دیگه حضرت تحمل نکردند و آشکارتر گریه کردند…

اون مرد گفت: آقا فرمودید چهار تا !

حضرت فرمودند: یکیش هم بخاطر اسمش … گفت اسمم «فاطمه» است ????

تو چطور شیعه ما هستی در حالی که نمیدونی دخترا نباید بترسن و کتک بخورن و فرار بکنن … مخصوصا اگر اسمشون فاطمه باشه؟!????

دیگه نبینم فاطمت بترسه?

نبینم گریه کنه ?

نبینم فرار کنه?

نبینم سیلیش بزنی????

نبینم دست روش بلند کنی???

⚫️ بذارین بقیش را با شعر بگم: ???

کسی که کودکی اش راس ساعت سر بود

رسیده بود به حرفی که حرف آخر بود

تمام خاطره ی کودکی این آقا

پر از حضور غریب گلو و خنجر بود?

ز کودکی خودش تا خودِ همین حالا

همیشه منتظر مردِ آب آور بود?

تمام غصه اش این بود که گلوش چرا

بزرگ تر ز گلوی علی اصغر بود؟??

تو یک طرف ،همه ی علم یک طرف اما

چگونه بود که این کفّه ها برابر بود

همین که زهر اثر کرد مرد با خود گفت

هشام هرچه که بود از یزید بهتر بود ….???

میگن کافیه …

چشم ?

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

? اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

? اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيٰارَتِكُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن 

تبرایی

اجازه دهید صدای طلاب انقلابی به رهبری برسد

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

?امروز صبح دیداری برگزار شد بین طلاب حوزه علمیه تهران و مقام معظم رهبری. این دیدار به درخواست شخص حضرت آقا مخصوص #طلاب است و عموم مدعوین و سخنرانان طلبه خواهند بود و خبری از بیانات گوهر بار مدیران فانتزی برای گرفتن چند متر زمین در تپه های #عباس_آباد نیست. دیداری که نه حضرت آقا از آن راضی بودند و نه طلاب. همان وقت هم مطلبی در اینجا نوشتم در انتقاد از حجت الاسلام والمسلمین رشاد که اعتراضاتی در پی داشت.

.

?نکته خوب دیدار امروز یکدست بودن مدعوین است که همه طلبه هستند و مدیران جزء نقش زینتة المجالسی نقش دیگری ندارند. اما نکته منفی و تأسف بار، نحوه انتخاب #سخنران ها و ايضا متن سخنرانی هاست. که بصورت فرمایشی و دستوری از بالا به پایین گزینش شده اند. آن هم توسط مدیران حوزه علمیه تهران که لا بئس فيه و برخی منبری های مشهور علی ما نقل.

.

?اینکه تنها حرف های مدیران از زبان طلاب به حضرت آقا منتقل شود و طلاب نتوانند حرف خود را با زبان و شیوه خود بزنند، آفتی است که رفته رفته دیدار #امت با #امام خویش را به بار عام پادشاه نسبت به رعیت تبدیل می کنند. دیداری که به #تملق و بذله گویی بگذرد و حرف زدن و نقد کردن حوزه، عملکرد مدیران و حتی نظام و حاکمیت در آن راه نداشته باشد، چه فایده ای می تواند داشته باشد!؟ البته نقد و اعتراض من به مدیران و دست اندرکاران جلسه است نه مقام معظم رهبری که کوچک ترین نقشی در این انحراف ندارند.

.

?سوال مهم تر در مورد چنین جلسه ای این است که نسبت رهبری با حوزه علمیه و روحانیت در طی این ۲۸ سال چیست؟ چرا دانشجویان می توانند هر ساله دیدار ثابت و با نشاطی با رهبری معظم در ماه رمضان داشته باشند ولی طلاب حوزه علمیه از چنین دیداری در طی این چند دهه محروم هستند؟

 دوستان امام علی(ع) در دهه غدير از سخنان تفرقه انگیز بپرهیزند

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام شهریور, 1396

حضرت آیت‌الله مکارم‌شیرازی به مناسبت دهه غدیر پیامی صادر کردند که بدین شرح است:

در دنيايى كه ظلم و ستم، تبعيض‌ها و بى‌عدالتى‌ها، و انواع مفاسد اخلاق حاكم است، #دهه_غدير فرصت بسيار خوبى به همه مسلمانان (نه فقط شيعيان) مى‌دهد كه به زندگى پر رمز و راز و آموزنده امير مومنان على(علیه السلام) آشناتر شوند و راه بهتر زيستن را بياموزند.

همان آقاى بزرگوارى كه حتى براى برادرش با ديگران كمترين امتيازى در برابر قانون الهى قائل نبود و گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‌اى را با تمام ثروت‌هاى دنيا برابر نمى‌دانست.

چه خوب است كه مسلمانان همگى گرد مشعل #غدير گردآيند و دست اتحاد به هم دهند و در برابر ظالمان و خودكامگانى كه آنها را به جان هم مى‌اندازند تا هستى آن‌ها را غارت كنند و فرهنگ فاسد خود را بر آن‌ها تحميل نمايند، بايستند.

اميدوارم دوستان مولا(علیه السلام) از سخنانى كه موجب #تفرقه است بپرهيزند و در مراسم جشن‌هاى شادى غدير مسائل اخلاقى را كاملاً رعايت كنند.

السلام عليك يا اميرالمومنين يا على بن ابى طالب.

بیایید یک نمونه خوب باشیم!

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 1ام شهریور, 1396

?  تقریبا هیچ اعتمادی به پزشکها نداشتم و برای من در این میان فرقی بین پزشک سنتی و مدرن نبود. بخ حیال من هر دوی شان کاسب بودند. یک نفر با ویزیت فلان قدر و آزمایش و سونوگرافی و …جیب مردم را خالی می کرد و دیگری با شال به کمر بستن و عرقچین به سر گذاشتن! 

اما؛

? دو هفته پیش بود که درد کهنهء گردنم در دفتر عود کرد و به لطف و کمک دوستان رفتم بیمارستان تهران. بهمان وقت دکتر فرودی را دادند. کلی هم با منت که چون اورژانسی هستید وقت دادیم وگرنه آقای دکتر 10 نفر را بیشتر ویزیت نمیکنند. در ذهنم گفتم چه ادا و اصولها!؟ حالا ده نفر بشود یازده تا مگر چه میشود!؟

خلاصه اینکه نوبت مان شد و دلیلش را فهمیدم.

? آقای #دکتر برای هر مریضی حداقل نیم ساعت وقت میگذاشتند. یک ویزیت و یک شرح حال گیری دقیق. بعد هم نوشتن نسخه براساس اصل “هر چه دارو کمتر، بهتر". 

در این میان هم یک توضیح جامع و کامل از تک تک داروهایی که تجویز کردند و توضیح عوارض احتمالی دارو و چگونگی برطرف کردن آنها. 

?دکتر خیلی محترمانه از سطح درآمد سوال میکرد که مثلا دارو یا درمان گرانی تجویز نکند. بعد هم آدرس محل زندگی را می پرسیدند و فیزیوتراپی مورد اعتماد یا جایی که باید وسیله ارتوپدی را تهیه میکردی آدرس میدادند. 

? ویزیت من 40 دقیقه طول کشید. خودم خسته شده بودم. و از دقیقه پنج به بعد دائم این سوال در ذهنم میگشت که چرا؟ چرا باید اینقدر تفاوت داشته باشد؟ چه چیزی است که باعث میشود مثل بقیه نباشد؟ عامل خویشتنداری اش چیست؟

از آن روز به این فکر میکنم که چقدر یک نفر می تواند موثر  باشد و برای اینکه جامعه را درست کنیم لازم نیست کار خاصی انجام دهیم و دایم به فکر هدایت دیگران باشیم؛ بلکه تنها کافی است که “شهوت هدایت” را از دل مان بیرون کنیم و تنها خودمان یک نمونه خوب باشیم .

#مرتضی_روحانی

ازدواج فاطمه (س)

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 1ام شهریور, 1396

وقتی فاطمه (س) به سن ازدواج رسید، بعضی از صحابه رسول خدا (ص) و افراد مشهور و ثروتمند از او خواستگاری کردند، اما رسول خدا (ص) در جواب همه آن افراد می فرمود:

امر از ادواج فاطمه به اراده و فرمان پروردگارش وابسته است و من در این زمینه منتظر فرمان پروردگار هستم. تا این که یک روز علی (ع) طبق پیشنهاد بعضی از اصحاب به خانه رسول خدا (ص) رفت. از آمدن علی (ع) در آن ساعت و بعضی صحبت های مقدماتی او، در مورد زندگی و سوابق خودش رسول خدا (ص) متوجه منظور او شد، اگر چه حیا و رعایت ادب خاص در مورد رسول خدا مانع می شد که او صراحتاً منظور خود را بیان کند.

رسول خدا (ص) فرمود یا علی گو این که به خواستگاری فاطمه (س) آمده ای! علی (ع) عرض کرد بلی یا رسول الله (ص)

رسول خدا با چهره ای متبسّم که حاکی از سرور و خوشحالی او بود، فرمود یا علی صبر کن تا من با فاطمه (س) صحبت کنم و نظر او را جویا شوم. و بعد نزد فاطمه رفت و موضوع خواستگاری علی (ع) را با او اظهار فرمود. فاطمه (س) سر خود را پائین انداخت و با سکوت توأم با حیا، رضایت خود را اعلام کرد. رسول خدا (ص) فرمود: «الله اکبر سکوت او به منزله اقرار و رضایت او است.»

در این زمان ملکی به حضور رسول خدا (ص) نازل شد و فرمان پروردگار در مورد ازدواج فاطمه (س) با علی بن ابیطالب (ع) را اعلام کرد و گفت جبرئیل بعد از من نازل خواهد شد و خبرهائی از کرامت پروردگار را ابلاغ خواهد کرد. رسول خدا (ص) در این زمینه فرمود:

فرشته ای نزد من آمد و گفت یا محمد (ص) پروردگار بر تو سلام فرستاد و فرمود: من در ملأ اعلی دخترت فاطمه (س) به ازدواج علی بن ابیطالب (ع) در آوردم، تو هم در زمین آن دو را به ازدواج یکدیگر در آور.

پیامبر اکرم (ص) در مراسم بسیار ساده ای فاطمه (س) را به عقد علی (ع) در آورد و مهریه او پانصد درهم تعیین شد که از فروخته شدن زره جنگی علی (ع) تأمین شد. پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) فرمود: چیزی داری که مهریه همسرت قرار بدهی؟! او عرض کرد پدر و مادرم به فدایت، تو از زندگی من آگاهی، من جز یک شمشیر و یک زره و یک شتر چیز دیگری ندارم. رسول خدا (ص) فرمود: به شمشیرت در جنگ ها احتیاج داری و شتر را هم برای کارهای خودت احتیاج داری ولی می توانی زره خود را بفروشی و قیمت آن را مهریه قرار بدهی.

وقتی زره فروخته شد و قیمت آن را علی (ع) حضور رسول خدا (ص) آورد، آن حضرت مقداری از آن پول را به بعضی از اصحاب دادند و فرمودند بروید برای دخترم فاطمه وسایل زندگی- جهیزیه- تهیه کنید. جهیزیه ساده ای برای فاطمه (س) تهیه شد. و آن زندگی شکوهمند پر برکت با همین تشریفات بسیار ساده و بدون ملتزم شدن به آداب و رسوم مزاحم و دست و پا گیر و غیر ضروری که بین اقوام و ملل آن زمان مرسوم بود تحقق یافت. در تمامی رفتارهای مربوط به این عقد ازدواج و مراسم شروع زندگی آن دو بزرگوار رضای پروردگار عالم، و آموزش سادگی زندگی انسان ها مورد عمل قرار گرفت.

ازدواج آسمانی

گفته شد که پیامبر اکرم (ص) در جواب کسانی که از فاطمه (س) خواستگاری می کردند، می فرمود: امر ازدواج فاطمه (س) به اراده و فرمان پروردگارش وابسته است، اما وقتی حضرت علی (ع) به خواستگاری او آمد اظهار خوشحالی کرد و فرمود که: یا علی صبر کن با فاطمه (س) صحبت کنم و نظر او را جویا شوم. گو اینکه اراده خداوند در این موضوع یعنی ازدواج فاطمه (س) با امیرالمونین علی (ع) به رسول خدا (ص) ابلاغ و اعلام شده بود و همچنین بعد از اعلام موافقت با این خواستگاری، فرمود:

فرشته ای نزد من آمد و گفت: یا محمد پروردگارت بر تو سلام فرستاد و فرمود: من در ملأ اعلی دخترت فاطمه (س) را به ازدواج علی بن ابی طالب (ع) در آوردم، تو هم در زمین آن دو را به ازدواج یکدیگر درآور.

از این رفتارها و سخنان رسول اکرم (ص) بر می آید که این ازدواج یک امر عادی و شخصی و فقط مربوط به شخص رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س) نیست و بلکه ارتباط خاصی به ربوبیّت خداوند و رسالت رسول خدا (ص) و امامت امیرالمونین علی (ع) و همچنین به زندگی انسانهای دیگر دارد.

خداوند عالمیان پیامبران خود را به صورت خاصی تحت آموزش ها و مراقبت ها قرار می داد و آنها را برای مقام پیامبری آماده می کرد، به طوریکه به عنوان نمونه در مورد حضرت موسی (ع) و حفاظت او از کشته شدن به دست فرعون و پرورش او برای مقام پیامبری به این موضوع تصریح فرموده است. این موضوع در قرآن مجید به صراحت ذکر شده است، به طوریکه می فرماید:

« وَأَلْقَيْتُ عَلَيْکَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي» (طه آیه ۳۹) یعنی محبتی از خود برای تو افکندم تا تحت نظر من پرورش یابی. همچنین فرمود:

«وَﭐصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِي» (طه آیه ۴۱) یعنی تو را برای خود پروردم.

امیرالمؤمنین علی (ع) در مورد رسول خدا (ص) می فرماید:

«و لقد قرن الله به- صلی الله علیه و آله- من لدن أن کان فطیماً اعظم ملک من ملائکته

ﺩﺭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺤﻤّﺪ ﺗﻘﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 30ام مرداد, 1396

ﻣﻜﺸﻮﻑ ﺑﺎﺩ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﺎﺀﻣﻮﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺟﻮﺍﺩ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺕ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺵ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻃﻠﺒﻴﺪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮد ﺭﺍ ﺗﺰﻭﻳﺞ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻤﻮﺩ، ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﭼﻨﺪﻯ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺳﻮﺀ ﻣﻌﺎﺷﺮﺕ ﻣﺎﺀﻣﻮﻥ ﻣﻨﺰﺟﺮ ﮔﺮﺩﻳﺪ، ﺍﺯ ﻣﺎﺀﻣﻮﻥ ﺭﺧﺼﺖ ﻃﻠﺒﻴﺪ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺣﺞ ﺑﻴﺖ ﺍﻟﻠّﻪ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﺟﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﺎﻭﺩﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﺗﻮﻗﻒ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺎﺀﻣﻮﻥ ﻭﻓﺎﺕ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻣﻌﺘﺼﻢ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﻭ ﻏﺼﺐ ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻫﻔﺪﻫﻢ ﺭﺟﺐ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﻭ ﻫﻴﺠﺪﻩ ﻫﺠﺮﻯ ﺑﻮﺩﻩ. 

⚫️ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻣﻌﺘﺼﻢ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻭﻓﻮﺭ ﺍﺳﺘﻤﺎﻉ ﻓﻀﺎﻳﻞ ﻭ ﻛﻤﺎﻟﺎﺕ ﺁﻥ ﻣﻌﺪﻥ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺧﻴﺮﺍﺕ ﻧﺎﺋﺮﻩ ﺣﺴﺪ ﺩﺭ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﺳﻴﻨﻪ ﺍﺵ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺩﻓﻊ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺮﺁﻣﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻃﻠﺒﻴﺪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﭼﻮﻥ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻧﻤﻮﺩ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﻰ ﺍﻟﻨﻘﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻛﺎﺑﺮ ﺷﻴﻌﻪ ﻭ ﺛﻘﺎﺕ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﻧﺺ ﺻﺮﻳﺢ ﺑﺮ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺩﺍﻉ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﻣﻔﺎﺭﻗﺖ ﺗﺮﺑﺖ ﺟﺪ ﺧﻮﺩ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﮔﺮﺩﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ ﻣﺤﺮﻡ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﻭ ﺑﻴﺴﺘﻢ ﻫﺠﺮﻯ ﺩﺍﺧﻞ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻌﺘﺼﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻫﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﻛﺮﺩ.  

۲۵ ذی‌القعده،روز دَحْوُ الارض

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 26ام مرداد, 1396

?اعمال شب و روز بیست‌ و پنجم ذی‌القعده?

✅«دحوالارض» روزی است که بنابر روایات، زمانی که تمام روی زمین را آب فرا گرفته بود، در این روز، نخستین خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند 

و مطابق بعضی از روایات، نخستین جایی که از زیر آب بیرون آمد، خشک شد و سپس گسترش یافت، سرزمین «مکه» 

?و به خصوص محل خانه «کعبه» بود، 

لذا مکه «ام القرا» یعنی مادر همه آبادی‌ها نام گرفت.

طبق روایتی از امام رضا (ع) بیست‌وپنجم ماه ذی‌القعده، روز « #دحوالارض» است که برای این روز و شب ، اعمالی نقل شده که به شرح زیر است:?

⬅️الف) در روایتی از امیر مومنان (ع) نقل شده است: 

«اول رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در روز بیست و پنجم ذی القعده بوده است؛ ?بنابراین اگر کسی آن روز را روزه بگیرد و آن شب را به عبادت بپردازد، پاداش عبادت یک صد سال را دارد».

همچنین فرموده‌اند: ‌ 

در آن روز اگر گروهی به ذکر خدا بپردازند، خداوند حاجتشان را پیش از آنکه متفرق شوند برآورده سازد؛ 

خداوند در این روز هزار هزار رحمت نازل می‌کند که قسمتی از آن شامل کسانی است که جمع گردند و به ذکر خدا بپردازند و روزش را روزه بدارند و شب آن را عبادت کنند.

⬅️ب) مستحب است در آغاز روز، هنگامی که آفتاب کمی بلند شد دو رکعت نماز به جا آورد 

?و در هر رکعت بعد از سوره حمد پنج مرتبه سوره و الشمس را بخواند 

و پس از سلام نماز، بگوید:

لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

هیچ جنبش و نیرویى نیست مگر به خداى بر‌تر بزرگ

آنگاه دعا كند و بخواند:

يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِي عَثْرَتِي يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِي يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِي وَ ارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَاتِي وَ مَا عِنْدِي يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ .

اى ناديده‏ گير لغزشها لغزشم را ناديده‏ گير،اى اجابت كننده دعاها،دعايم را اجابت كن،اى شنواى صداها،صدايم را بشنو،و به‏ من رحم كن،و از بديهايم و آنچه نزد من است درگذر،اى صاحب بزرگى و بزرگوارى.

?مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی(قدس سره)

داستان کرامت امام رضابه مناسبت روز زیارتی اقا

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 25ام مرداد, 1396

 وقتی یک زوج جوان آمریکایی به کرامت_شگفت_انگیز امام رضا (علیه السلام) مسلمان و شیعه میشوند (کمی طولانی اما بسیار زیبا و خواندنی) ?آیت الله مصباح یزدی (حفظه الله) در کتاب «بسوی خودسازی» (ص۲۲۵_۲۳۰) مینویسند:  ? شخصي مورد اطمينان و وثوق برايم نقل كرد كه در مشهد مقدّس و در منزل يكي از دوستان با دو دانشجوي آمريكايي كه زن و شوهر بودند ملاقات كردم. براي آن دو، #داستان_شگفت_آوري رخ داده بود كه به تقاضاي ميزبان آن داستان را براي ما نقل كردند: ? آن دو جوان آمريكايي گفتند: وقتي كه ما در يكي از دانشگاه هاي آمريكا مشغول تحصيل بوديم، پيوسته در خود احساس #خلأ مي كرديم. با اشاره به سينه اش گفت: احساس مي كردم كه اينجا خالي است. سپس خيال كردم كه اين خلأ و كمبود ناشي از غريزه جنسي است و با ازدواج و انتخاب همسر، آن خلأ پر مي گردد. از اين رو، هر دو تصميم گرفتيم كه با همديگر ازدواج كنيم؛ امّا پس از ازدواج نيز آن خلأ پر نشد و كما كان آن كمبود و خلأ را در خود احساس مي كرديم.   ?از اين امر سخت ناراحت گشتم و با اين كه به همسرم علاقه داشتم، در ظاهر تمايلي به او نشان نمي دادم و گاهي حتّي حوصله صحبت كردن با او را هم نداشتم. روزي براي عذرخواهي به او گفتم: اگر گاهي مي نگري كه من حال خاصّي دارم و از شما دوري مي گزينم، خيال نكنيد كه علاقه اي به شما ندارم؛ بلكه اين ناراحتي و افسردگي و احساس خلأ از دوران دانشجويي در من بوده و تاكنون رفع نشده است و هر از چند گاه بدان مبتلا مي گردم. 

ادامه »

داستان کرامت امام رضابه مناسبت روز زیارتی آقا

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 25ام مرداد, 1396

بسم الله

? وقتی یک زوج جوان آمریکایی به #کرامت_شگفت_انگیز امام رضا (علیه السلام) مسلمان و شیعه میشوند (کمی طولانی اما بسیار زیبا و خواندنی)

?آیت الله مصباح یزدی (حفظه الله) در کتاب «بسوی خودسازی» (ص۲۲۵_۲۳۰) مینویسند: 

? شخصي مورد اطمينان و وثوق برايم نقل كرد كه در مشهد مقدّس و در منزل يكي از دوستان با دو دانشجوي آمريكايي كه زن و شوهر بودند ملاقات كردم. براي آن دو، #داستان_شگفت_آوري رخ داده بود كه به تقاضاي ميزبان آن داستان را براي ما نقل كردند:

? آن دو جوان آمريكايي گفتند: وقتي كه ما در يكي از دانشگاه هاي آمريكا مشغول تحصيل بوديم، پيوسته در خود احساس #خلأ مي كرديم. با اشاره به سينه اش گفت: احساس مي كردم كه اينجا خالي است. سپس خيال كردم كه اين خلأ و كمبود ناشي از غريزه جنسي است و با ازدواج و انتخاب همسر، آن خلأ پر مي گردد. از اين رو، هر دو تصميم گرفتيم كه با همديگر ازدواج كنيم؛ امّا پس از ازدواج نيز آن خلأ پر نشد و كما كان آن كمبود و خلأ را در خود احساس مي كرديم.

 

?از اين امر سخت ناراحت گشتم و با اين كه به همسرم علاقه داشتم، در ظاهر تمايلي به او نشان نمي دادم و گاهي حتّي حوصله صحبت كردن با او را هم نداشتم. روزي براي عذرخواهي به او گفتم: اگر گاهي مي نگري كه من حال خاصّي دارم و از شما دوري مي گزينم، خيال نكنيد كه علاقه اي به شما ندارم؛ بلكه اين ناراحتي و افسردگي و احساس خلأ از دوران دانشجويي در من بوده و تاكنون رفع نشده است و هر از چند گاه بدان مبتلا مي گردم. 

?همسرم گفت: اتّفاقاً من نيز چنين حالتي دارم. پس از آن گفتگو، پي بردم كه احساس خلأ دروني درك مشترك هر دوي ماست، و در نتيجه تصميم گرفتيم كه براي رفع آن چاره اي بينديشيم. در آغاز، بنا گذاشتيم كه بيشتر به #كليسا رفت و آمد داشته باشيم و به مسائل معنوي بپردازيم، شايد آن خلأ برطرف گردد.

? ارتباطمان را با كليسا و مسائل معنوي گسترش داديم و در آن زمينه، كتاب هايي را نيز مطالعه كرديم؛ امّآ آن خلأ و عطش معنوي رفع نشد. چون شنيده بوديم كه در كشورهاي شرقي، به خصوص چين و هندوستان، مذاهبي وجود دارند كه مردم را به رياضت و انجام تمرين هاي ويژه اي براي رسيدن به حقيقت دعوت مي كنند، تصميم گرفتيم كه به آن كشورها سفر كنيم؛ و چون چين، از ديگر كشورهاي شرقي، به آمريكا نزديك تر است ابتدا به #چين سفر كرديم. 

? در چين، از مسؤولان سفارت آمريكا درخواست كرديم كساني را كه در آن كشور در زمينة مسائل معنوي و رياضت كشي سرآمدند به ما معرفي كنند و آن ها شخصي را به ما معرفي كردند كه گفته مي شد رهبر روحانيون مذهبي چين و بزرگترين شخصيت معنوي آن كشور است. با كمک سفارت، موفق شديم نزد او برويم و با راهنمايي و كمك او مدّتي به رياضت مشغول شديم؛ امّا كمبود معنوي و خلأ دروني مان برطرف نگرديد!

? از چين به تبّت رفتيم و در آنجا و در دامنه هاي #كوه_هيماليا معبدهايي بود كه عده اي در آن ها به عبادت و رياضت مي پرداختند. به ما اجازه دادند كه به يكي از معبدها راه يابيم و مدّتي را به رياضت بپردازيم. رياضت هايي كه آنجا متحمل مي شديم بسيار سخت بود، از جمله چهل شب روي تختي كه روي آن ميخ هاي تيزي كوبيده بودند، مي خوابيديم. پس از گذراندن مدّتي در آنجا و انجام رياضت ها و عبادت، باز احساس كرديم خلأ دروني ما كماكان باقي است و رفع نگرديده.

? از آنجا به #هندوستان رفتيم و با مرتاضان زيادي تماس گرفتيم و مدّتي در آنجا به رياضت پرداختيم، امّا نتيجه نگرفتيم و مأيوس گرديديم. 

?بالاخره اين تصور در ما پديد آمد كه اصلاً در عالم حقيقت و واقعيتي نيست كه بتواند خلأ دروني انسان را اشباع كند. نا اميدانه تصميم گرفتيم كه از طريق خاورميانه به اروپا و سپس آمريكا رهسپار گرديم.

?از هندوستان به پاكستان و از طريق افغانستان به ايران آمديم و ابتدا وارد شهر بزرگ #مشهد شديم و آن را شهر عجيبي يافتيم كه نمونة آن را تاكنون مشاهده نكرده بوديم. در وسط شهر ساختماني جالب و با شكوه با #گنبد و #گلدسته_هاي_طلا كه پيوسته انبوهي از مردم به آن رفت و آمد داشتند، ما را به خود جلب كرد!

❓ سؤال كردم: اينجا چه خبر است و اين مردم چه ديني دارند؟

?گفتند: اين مردم مسلمانند و كتاب مذهبي آنان قرآن است و در اين شهر و اين ساختمان يكي از رهبران مذهبي آن ها كه به او امام مي گويند دفن شده است. 

❓پرسيدم: امام كيست و چه مي كند؟

? گفتند: امام انسان كاملي است كه به عالي ترين مراحل كمال انساني رسيده است و او با رسيدن به آن مقام، ديگر مرگي ندارد و پس از رخت بر بستن از دنيا نيز زنده است. چون اين مسلمانان چنين اعتقادي دارند، به زيارت ايشان مي روند و با عرض ادب و احترام حاجت مي خواهند و امام حاجت آن ها را برآورده مي سازد. 

❓گفتم: قسمت هاي برجسته اي از قرآن را براي مانقل كنيد؟

? به ما گفتند: در يكي از آيات قرآن آمده است كه هر چيزي خداوند را تسبيح مي گويد

! (إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ -اسراء ۴۴- )

❗️آن سخنان براي ما معمايي شد كه چطور با اين كه امام آن ها مرده است، باز او را زنده مي دانند و به علاوه، معتقدند كه همه چيز، حتّي كوه ها و درختان، خدا را تسبيح مي گويند؟ باور نكرديم و تصميم گرفتيم براي تماشا وارد آن حرم مشهد رضوي بشويم. 

?بهنگام ورود در صحن، يكي از خادمان كه وسيله اي شبيه چماق با روكش نقره در دست داشت، وقتي متوجه شد ما خارجي هستيم از ورودمان به صحن جلوگيري كرد و گفت: ورود خارجي ممنوع است!?

? گفتم: ما چندين هزار كيلومتر در دنيا سفر كرده ايم و به اماكن گوناگوني وارد شده ايم و هيچ كجا به ما نگفتند كه ورود خارجي ممنوع است، چرا شما از ورود ما جلوگيري مي كنيد؟ قصد ما تنها تماشاي اين محل است و نيّت بدي نداريم. هر چه اصرار كردم فايده اي نبخشيد و از ورود ما جلوگيري كردند و ما با ناراحتي از آنجا دور شديم و در آن حوالي روبروي مسافرخانه اي لب جوي آب نشستيم. 

?من مدّتي به فكر فرو رفتم كه نكند در عالم حقيقتي باشد كه در اينجا نهان است و ما نشناسيم؟ ما كه آن همه زحمت و رياضت را تحمّل كرده و نتيجه اي نگرفته ايم، اگر در اينجا خبري باشد و آنان ما را راه ندادند كه از آن مطلع گرديم، برايمان سخت حسرت آور و رنج آور است كه با آن همه زحمت، تلاش و تحمّل رنج سفر از رسيدن به آن حقيقت محروم بمانيم. بي اختيار گريه ام گرفت و مدّتي گريستم.

⚠️ ناگهان اين فكر به ذهنم خطور كرد كسي كه آنجا مدفون است، يا امام و انسان كامل است و آن ها راست مي گويند، يا دروغ مي گويند و او انسان كامل نيست. اگر آن ها راست بگويند و به واقع او زنده است و بر همه جا احاطه دارد، خودش مي داند كه ما به دنبال چه هدفي اين همه راه آمده ايم و بايد ما را دريابد؛ و اگر آنان دروغ مي گويند، ضرورتي ندارد كه ما به تماشاي آنجا برويم. 

?همين طور كه اشك مي ريختم و خود را تسلّي مي دادم، دست فروشي كه تعدادي آيينه، مهر و تسبيح در دست داشت نزدم آمد و به انگليسي و با لهجة شهر خودمان گفت: چرا ناراحتي؟ سر بلند كردم و جريان را براي او گفتم كه ما براي كشف حقيقت به چندين كشور سفر كرده ايم و سال ها رياضت كشيده ايم و اكنون كه به اينجا آمده ايم، به حرم راهمان نمي دهند. 

?او گفت: ناراحت نباش، برو، راهتان مي دهند. 

✨گفتم: الآن ما به آنجا رفتيم و راهمان ندادند. 

✨گفت: آن وقت اجازه نداشتند!

?من در آن لحظه، فكر نكردم كه چطور آن دست فروش به انگليسي آن هم به لهجة محلي با من حرف زد و از كجا خبر داشت كه قبلاً خادمان حرم اجازه نداشتند كه ما را راه دهند و اكنون اجازه دارند؛ و چرا من راز دلم را براي او گفتم. بالاخره به طرف حرم راه افتاديم و وقتي به در صحن رسيديم، خادم مانع ورود ما نشد. پيش خود گفتم، شايد ما را نديده، برگشتيم و به او نگاه كرديم؛ اما او عكس العملي نشان نداد!!?

? وارد صحن شديم و به راهرويي رسيديم كه جمعيّت انبوهي از آنجا وارد حرم مي شدند، ما نيز همراه جمعيّت وارد راهرو شديم. فشار جمعيّت ما را از اين سو به آن سو مي كشاند، تا اين كه به درب ورودی ضریح حرم رسيدم و گرچه فشار جمعيّت زياد بود، امّا ناگهان من احساس كردم كه اطرافم خالي است و هر چه جلو رفتم، پيرامونم خلوت تر مي شد و بدون مزاحمت، ناراحتي و فشار جمعيّت به پنجره هاي ضريح مقدّس رسيدم . 

?مشاهده كردم كه در درون ضريح شخصي ايستاده. بي اختيار تعظيم و سلام كردم، آن حضرت با لبخند جواب سلام مرا دادند و فرمودند: چه مي خواهي؟ من هر چه قبلاً در ذهنم بود، يك باره از ذهنم رفت و هر چه خواستم بگويم كه چه مي خواهم، چيزي به ذهنم نيامد؛ فقط يك مطلب به ذهنم آمد كه در محضر حضرت گفتم و آن اين بود كه من شنيده ام در قرآن نوشته شده همة موجودات خدا را تسبيح مي گويند. وقتي آن مطلب را عرض كردم، فرمودند: به تو نشان مي دهم.

 ✨بعد بي اختيار راه افتادم که از محیط ضریح بيرون بیایم و باز احساس كردم كه پيرامون من خلوت است و كسي مزاحم من نمي شود. 

✨از حضرت خداحافظي كردم و از محیط ضریح خارج شدم، امّا مبهوت شده بودم.

? وقتي به صحن حرم وارد گرديدم، حالتي به من دست داد كه مي شنيدم هر آنچه پيرامون من هست، از در و ديوار و درخت و زمين و آسمان، #تسبيح_ميگويند! با مشاهده ی اين صحنه، ديگر چيز نفهميدم و بي هوش بر روي زمين افتادم.

✨ پس از به هوش آمدن، خود را در اتاقي و بر روي تختي ديدم كه عده اي آب به صورتم مي ريختند تا به هوش آيم.

? پس از آن واقعه، من متوجه شدم كه در عالم حقيقتي وجود دارد و آن حقيقت در اينجاست و انسان مي تواند به مقامي برسد كه مرگ و زندگي براي او يكسان باشد و او مرگ نداشته باشد و هم چنين پي بردم كه قرآن راست مي گويد كه همه چيز تسبيح گوي خداست. 

?[ بیان آیت الله مصباح در ادامه ی نقل این واقعه مینویسند: ] نكته ی جالب در داستان فوق اين است كه با آن رخداد خارق العاده همه ی حقايق از طريق شهود براي آن جوان ثابت شد. مسلّماً از طريق برهان و بررسي هاي علمي فرصت زيادي لازم بود كه او به همة حقايق واقف گردد؛ چون وقتي خواهان شناخت خدا مي شد، بايد مدّتي را براي اثبات وجود خدا صرف مي كرد و پس از آن، نوبت به اثبات نبوّت و پس از آن اثبات امامت و ساير مسائل مي رسيد. امّا با يک حادثه، همه چيز براي او ثابت شد:

? او [مستقیماً فقط] با شناخت امام هشتم (عليه السّلام) و حقّانيّت ايشان، حقّانيّت شيعه و معتقدات آنان را نيز شناخت و دريافت كه امام مرگ ندارد و مرگ ظاهري معصوم تأثيري در رفتار و تداوم فعاليّت ها و تصرفات تكويني و معنوي ايشان ندارد. هم چنين حقّانيت قرآن و ساير مقدّسات و اصول مذهبي و ديني ما براي او ثابت شد.

?خداوند متعال میفرماید: «الذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» «كسانى كه در راه ما تلاش ‏كنند، قطعاً ما آنها را به راههاى خويش هدايتشان مى‏كنيم‏» (عنكبوت، آيه ۶۹).

?

✨صل الله علیک یا ابالحسن

✨السلام علیکَ یا اَنیسَ النُّفوس

سالروز رحلت مجتهدمجاهدآیت‌الله سیدیونس‌اردبیلی

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 24ام مرداد, 1396

رهبرانقلاب:

‼️بنده ایشانرا ازنزدیک میشناختم، یک عالم طراز اول بی‌معارض درخراسان بود که همواره مقابل ظلم پهلوی ایستادگی کرد!۷۹/۵/۳

سالروز درگذشت‌روحانی‌مبارزآیت‌الله‌شیخ‌عبدالکریم‌حائری

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 19ام مرداد, 1396

?رهبرانقلاب:

‼️بزرگترین ثمره تأسيس حوزه‌ی علمیه قم توسط 

آیةاللَّه حائری، تشکیل نظام اسلامی بود! ۶۹/۱۰/۱۹

 آیت‌الله میلانی در حال بیهوشی پرفسور برلون را مسلمان کرد

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 17ام مرداد, 1396

تمام اعمال صالح انسان در لبه پرتگاه ریا قرار دارد، چه بسا کار نیک که از خطر ریا دور نمانده و حبط شده است، پس چه زیباست انسان با سلاح اخلاص از نابودی اعمال خویش حفاظت کند.

? آیه: فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ غافر/14

پس خدا را بخوانيد، در حالی که دين او را به اخلاص پذیرفته‌اید

? حکایت؛

 مرحوم آیت‌الله سیدمحمد هادی میلانی(ره) دچار بیماری معده شده بودند، پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند، جراح حاذق پس از یک عمل سه ساعته زمانی که آن مرجع تقلید در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می گویند را برایش ترجمه کند.

 مرحوم آیت الله میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند، پس از این مساله پروفسور برلون گفت: شهادتین را به من بیاموزید، از این لحظه می خواهم مسلمان شوم و پیرو مکتب این روحانی باشم، وقتی دلیل این کار را پرسیدند، پروفسور برلون گفت: تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن بعد از عمل است و من دیدم این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم، دیدم او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده‌اند به خاک بسپارند و اینچنین شد که مزار این پروفسور مسیحی، مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده اند قرار دارد.1

هیچ کافر را به خواری منگرید

که مسلمان مردنش باشد امید 2  

1. خاطره‌ای از حجت‌الاسلام جواد مروی

2. مولوی

? 17مرداد سالروز وفات آیت‌الله میلانی

خبرنگار وارث نامی بلند

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 17ام مرداد, 1396

خبیر،‌ نامی از نام‌های خداوند است. برخی  از آن  به «آگاه‌کننده» تعبیر  و بعضی دیگر آن را «عالِم به پوشیده‌ها» تفسیر می کند.

خداوند در قرآن 45 بار با نام «خبیر» از خود یاد کرده است. «خبیر» از علیم نیز اخص است؛ زیرا خبیر، یعنی آگاه از دقایق و جزییات اشیاء و انسانها.

خبرنگار،‌ وارث چنین نام بلندی است. خبرنگاری، حرفه و شغل نیست؛  فراتر از آن نوعی «رسالت» و گونه‌ای هدایت و مدیریت خواست‌ها و نیازهای جامعه است. برترین بندگان خدا، پیام‌آوران او بوده‌اند. همانان که از پس سالها تزکیه و تقوا و مرارت و مجاهدت به افتخار خبررسانی نایل آمدند و کسوت نبوت  پوشیدند. خبرنگار، بیرق چنین رسالتی را بر دوش دارد. (ابلغکم رسالات ربی و انا لکم ناصح امین)اعراف/68.

با قلم خبرنگار نباید برای دیگران نوشت، نه له، نه علیه، قلم تنها راه را نشان می‌دهد؛ به رهروان نمی‌پردازد؛ مگر به ضرورت برای نشان دادن راه. 

در جامعة ما، نیز در همه فراز و فرودها که پس از مشروطیت تا عصر حاضر روی داده است،‌ خبرنگاران همواره سهمی شایسته و بسزا داشته‌اند. از این رو هر چند حرفه خبرنگاری در ایران چندان دیر سال و کهن نیست؛ اما از اصالت و فرزانگی بی‌مانندی بهره‌‌مند است. پیشروان نهضتهای بزرگ معاصر همچون مشروطیت و انقلاب اسلامی یا «روزنامه‌نگار» بوده‌اند و یا به درستی با نقش مطبوعات در تنویر افکار عمومی آشنایی داشته‌اند. بر پایه همین شناخت نیز کوشیدند تا مطبوعات را پررونق نگاه دارند و آن را آینه تمام نمای حرکتها و نهضتهای اجتماعی سازند. از این رو در کنار شهدای راه فضیلت، همواره باید از خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی یاد کرد که در نگارش حقیقت از خون خویش مایه گذاشته و صحیفه زمان را نقش هدایت زدند.

در روند انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، آگاهی، شجاعت و وارستگی خبرنگاران میهن مان، نقش و تأثیری انکار ناشدنی داشته که هنوز و همچنان، وجدانهای بیدار و نیرومند جامعه را به صیانت از میراث امام و شهدا فرا می‌خواند.

از این رو در جایگاه رفیع و منزلت منیع خبرنگار و تأثیر همه‌جانبه و مهمی که در زندگی فردی و اجتماعی مخاطبان خود بر جا می‌گذارد، جای هیچ گونه تردید نیست. تنها باید بر این نکته تأکید ورزید که منزلت رفیع، همراه و همزاد مسؤولیت خطیر است. اگر ما اطلاع‌رسانی را هویت بخشی به مخاطب و جهت‌دهی به ذهنیت فردی و اجتماعی او می‌دانیم، باید پذیرفت که به همین اندازه نیز مسؤول و مؤاخذیم. اگر حقیقت آدمی،‌ همان اندیشه‌های او و ارزش او به اندازه همان آرمانهایی است که دنبال می‌کند، آنان که در کار اندیشه‌سازی و آرمان‌ پردازی ‌اند، به واقع با انسانیت انسان سرو کار دارند و چه مسؤولیتی از این دشوارتر؟

رفعت جایگاه خبرنگار از منظر فرهنگ اسلامی آن‌گاه به راستی تحقق می‌یابد که به اخلاق و منشِ پیام‌آوری آراسته باشد. در این صورت است که بالاترین شأن و جایگاه از آن خبرنگار خواهد بود.

#محمدجعفر_محمدزاده 

روز خبرنگار گرامی باد

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 17ام مرداد, 1396

شهیدمحمود صارمی

 تولد.ٔ ۱۳۴۷، بروجرد

شهادت. ۱۷ مرداد ۱۳۷۷، مزارشریف 

?خبرنگار ایرانی و مسئول دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در مزارشریف بود که در سال ۱۳۷۷ در جریان کشتار دیپلمات‌های ایرانی در مزارشریف شهید شد.

فرازے_از_وصیت_نامه_شهدا

اي خدا مرا كه در اثر غرور و خود پرستي گناه مي كنم ببخش زيرا اين بدن ضعيف من توانايي تحمل آتش جهنم را ندارد و خدايا مرا جزء توبه كاران واقعي قرار بده

توصیه های به أصحاب رسانه

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 17ام مرداد, 1396

توصیه های آیت الله العظمی نوری 

همدانی به أصحاب رسانه

* هركارى كه با روح و فكر مردم سر و كار داشته باشد، بسيار مشكل تر و در عين حال مؤثرتر است.

رسانه ها نقش مهمى در هدايت دينى مردم و اصحاب رسانه بايد متوجه رسالت عظيم خود باشند .

* نخستین اصل مهم و قابل توجه حمایت از نظام اسلامی و نشان دادن اقتدار، عزت و عظمت آن در جهان است، که باید در اولویت کارهای همه رسانه ها قرار گیرد.

* شغل و مسوولیت روزنامه نگاران، خبرنگاران و همه اصحاب رسانه مهم است؛ به همین خاطر مسئولان باید مراقب سایت ها و روزنامه ها باشند که برخلاف اسلام و ارزش های اسلامی مطلبی را منعکس نکنند.

* اگر مطلبی خلاف مصالح نظام باشد، رسانه ها نباید آن را انعکاس و انتشار دهند؛ چراکه دشمنان نظام همواره مترصد فرصت هستند و اگر یک نفر سخن خلافی را بگوید دشمن آن را به حساب همه مردم و کل نظام می گذارد.

* رسانه ها در نظام اسلامی باید همه با وحدت و هماهنگی کامل در مسیر افزایش اقتدار و عظمت اسلام حرکت کنند و از چند صدایی نیز بپرهیزند چرا که چند صدایی در جامعه اسلامی مخالف اسلام است، و نباید به مطبوعات کشانده شود.

* مطبوعات باید با هماهنگی کامل با یکدیگر به گونه ای عمل کنند که وقتی مردم در جلوی دکه های فروش روزنامه ها قرار می گیرند، این وحدت و هماهنگی را به خوبی احساس کنند.

* شناساندن دشمنان و روشن کردن مردم از جنایات و توطئه های آنها را از جمله وظایف و مسئولیت های رسانه ها در نظام اسلامی است.

* بدون شک هر چقدر قدرت نظام بیشتر می شود، عناد دشمن نیز بیشتر می شود؛ لذا رسانه ها باید چهره دشمنان نظام و کشورهایی مانند انگلیس و آلمان را به مردم معرفی و مهمتر از همه علت به وجود آمدن این پایگاه استعماری و غده چرکین یعنی رژیم صهیونیستی را برای مردم و مخاطبان خود تبیین کنند

خط انگلیسی ماجرای مشروطه حرفش «ترقی‌خواهی و توسعه» بود

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 16ام مرداد, 1396

«در قضیه‌ی #مشروطه، آن خط انگلیسی ماجرای مشروطه حرفش ترقی‌خواهی بود؛ شعارش #توسعه و #پیشرفت بود. همان کسانی که رهبران مشروطه را نابود کردند؛ شیخ فضل الله را به دار کشیدند، مرحوم آیت‌الله بهبهانی را ترور کردند، ستارخان و باقرخان را غیر مستقیم به قتل رساندند و خلع سلاح کردند، رهبران صادق مشروطه را زیر فشار قرار دادند و یک عده افرادی را که وابسته‌ی به #غرب و سیاستهای استعماری بودند، به نام مشروطه‌خواه بر مردم مسلط کردند، شعار آن‌ها هم همین #ترقی‌خواهی بود! آن‌ها هم می‌گفتند: پیشرفت، #تحول! زیر این نام، آن‌چنان خیانت بزرگی انجام گرفت

? چهاردهم مرداد سالروز صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی

به بهانه سالروز صدور فرمان مشروطیت

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 14ام مرداد, 1396

چهارده مرداد، سالگرد انقلاب مشروطیت ایران، یادآور حماسه حضور و عزم ملى مردم ایران در مبارزه با استبداد و استیلاى خارجى است. در حالی كه بیش از یك قرن از روى كارآمدن قاجاریان در ایران می ‏گذشت، و در شرایطى كه فرنگی ها درخلال این ایام، با رشد و توسعه ‏اى روزافزون استیلاى خود را بر ملل ضعیف و قسمت اعظم دنیاى آن روز مسجل ساخته بودند، و در حالیكه دو قدرت روس و انگلیس، بلامنازع در ایران خیمه زده بودند، جنبش مشروطیت ایران (1285 ش) همچون صاعقه‏ اى علیه استبداد و استعمار صلا سر داد و نداى حریت و آزادگى و مبارزه علیه ظلم و جور را طنین ‏انداز ساخت. بدون شك این حادثه سترگ به عنوان یكى از رویدادهاى بزرگ و مهم تاریخ ایران و جهان در آغاز قرن بیستم (1904م) به شمار مى ‏آید، زیرا علاوه بر آثار و تبعات داخلى، خیزش ها و حركت هاى سیاسى و اجتماعى در كشورهاى اطراف را نیز بدنبال خود داشت. به گونه ‏اى كه، تحولات داخلى عثمانى، مصر، عراق، هند و مبارزات مردم این مناطق علیه استبداد و استعمار، بى ‏تاثیر از واقعه مشروطیت ایران نبوده است.

در جوامع مختلف، نهادهاى گوناگونی در جامعه‌پذیرکردن افراد، ایفای نقش مى‌کنند. در ایران نیز نهاد روحانیت، مهم‌ترین نهادی است که در این راستا محور فعالیت است. نهاد مذهب و به‌تَبع آن، علما از گذشته‌هاى دور در ایران، نقش ویژه‌اى را ایفا مى‌کرد، تا‌جایى که به‌اعتقاد عده زیادی، آنچه که انسجام جامعه را حفظ مى‌کند، روحانیت(اسلام) است. بنابراین نقش روحانيت شيعه در مسائل سياسي و اجتماعي معاصر ايران كاملاً مشهود است. انقلاب مشروطه نيز يكي از مقاطع حساس در تاريخ معاصر ايران به شمار مي‌آيد كه بي‌شك نحوهصف‌بندي نيروهاي اجتماعي به ويژه نقش روحانيت در اين نهضت از اهميت زيادي برخوردار است. از اين رو در بحث حاضر با توجه به نقش سنتي روحانيت در ظلم‌ستيزي و برانگيختن مردم، كانون توجه خودرا معطوف به نقش پيشرو علماءدين در شكل‌گيري، پيروزي و تداوم مشروطه‌ خواهيم كرد