« در شرایط فتنه کار دشوارتر است شناخت سخت تر است اما خدا حجت را تمام می کند | عاشورا فقط چند ساعت طول کشید » |
چرا زینب جز زیبایی ندید؟
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 7ام مهر, 1396
? چون وقت جان دادن اهل تو رسد ، خدای ـ تبارک و تعالی ـ قبض ارواح آنان را با دست خود ، به عهده می گیرد. از آسمان هفتم ، فرشتگانی سوی زمین می فرستد. همراه ایشان ظرفهایی از یاقوت و زمرّد است. این جامها از آب حیات پر است. با خود ، عطر و جامه بهشتی دارند. تن آنان را با آن آب می شویند و بر آن تن ها ، جامگاه بهشتی می پوشانند. ایشان را با عطر بهشتی حنوط می کنند. ملائکه ، گروه گروه بر ایشان صلوات می فرستند. سپس خدا از میان امت تو ، قومی را بر می گزیند که کفار ، ایشان را نمی شناسند. اینان در آن خون ها ، نه با قول نه با فعل و نه با نیت ، شرکت نداشته اند. این قوم ، جسم آن کشته گان را می پوشانند. برای قبر سیّد شهیدان ، در آن سرزمین پرچمی بر پا می دارند. پرچمی که برای اهل حقّ ، عَلَم ، و برای مومنین ، سبب فوز است. از هر آسمان ، صد هزار فرشته ، هر روز و شب آن قبر را در بر می گیرند و بر آن صلوات می فرستند . نزدش تسبیح خدا می گذارند و از خدا ، برای زائرانش طلب مغفرت می کنند. هر کس از امّت تو به قصد نزدیکی به خدا و تو ، به زیارت آن قبر بیاید اسمش را می نویسند؛ هم چنین اسم پدران و خاندان و سرزمین آنان را. بر چهره آنها ، از نور عرش الهی مُهر می زنند؛ این زائر قبر بهترین شهیدان و فرزند بهترین پیامبران است. پس چون قیامت رسد ، در اثر آن مُهر در چهره اینان نوری می درخشد که چشمها را می پوشاند. آن نور ، دلالت بر ایشان دارد و به آن واسطه شناخته می شوند.
ای محمّد! گویا تو را می بینم؛ آن وقتی که میان من و میکائیل قرار گرفته ای و علی ، پیش روی ماست. همراه ما ، بی شمار از ملائکه الهی است. در آن هنگام ، ما از نور مُهر ، و از چهره آنها در میان خلایق بر می داریم ؛ تا بدین واسطه ، خدا آنان را از هول و شدائد آن روز نجات دهد. ای محمّد! آن ، حکم خدا و عطای اوست؛ برای هر که قبر تو ، یا برادرت ، یا دو سبط تو را زیارت کند. و از این زیارت ، غیر خدا ـ عزّ و جلّ ـ را اراده نکند.
به زودی ، مردمانی که مستحقّ لعن و غضب خدایند ، کوشش بسیار می کنند که نشانه این قبر را محو ، و اثرش را نابود کنند. خدا برای ایشان و برای این کار ، راهی نمی گذارد. سپس رسول خدا فرمود: اینها بود که مرا به گریه و حزن واداشت!
زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: وقتی ابن ملجم ـ لعنه الله ـ بر پدرم ـ علیه السلام ـ ضربت فرود آورد ، و اثر مرگ را از او دیدم ، گفتم: پدر جان! امّ ایمن برایم اینگونه حدیث نموده. دوست دارم آن را از تو بشنوم. فرمود: دخترم! حدیث همان بود که امّ ایمن گفت. گویا می بینم آن روز که تو و زنان خویشانت را در حال اسیری و ذلّت و خشوع ، بر این سرزمین وارد می سازند. در آن حال ، خوف این دارید که مردم ، هر لحظه شما را بربایند! پس صبر کن! که قسم به کسی که دانه را شکافت و جاندار را نفس داد ، آن روز برای خدا بر زمین ، غیر از شما و دوستان و شیعیانتان ، ولیّ ای نیست!
وقتی رسول خدا این خبر را به ما می داد ، این را فرمود: ابلیس ، در آن روز با شادمانی پرواز می کند. بر همه زمین می گردد و به میان شیاطین و جنّیان خویش می رود. به آنها می گوید: ای شیاطین! به آنچه که از فرزندان آدم می خواستیم ، رسیدیم. در هلاکت آنها ، به غایت رسیدیم . در میان فرزندان آدم ، بدی را به ارث نهادیم ؛ مگر این جماعتی که از این خاندان بازمانده اند. پس میان مردم ، درباره اینان تشکیک کنید و همگان را به دشمنی اینان وادارید! مردم را به دشمنی اینان و دوستانشان بشورانید! تا گمراهی و کفر خلق ، مستحکم شود و هیچیک از آنان نجات نیابد! پس ابلیس گمانش را درباره آنان به راستی آورد؛ در حالی که رو به راستی نداشت.
دخترم! ماجرا این است که با دشمنی شما ، عمل صالح سودی ندارد. و با محبت و ولایت شما ، گناهان ـ غیر کبیره ـ ضرری نمی رساند.
زائده می گوید: وقتی امام سجّاد ـ علیه السلام ـ این را بر من روایت نمود ، فرمود: آن را خوب بگیر! که اگر برای طلب این حدیث ، یک سال پهلوی شتران را می گرفتی ، باز هم کم بود!»
? کامل الزیارات ، ص 260 – 266 ؛
بحارالأنوار ، ج 28 ، ص 56 - 61
فرم در حال بارگذاری ...