«  ولایت مطلقه فقیه به چه معناست و چه فرقی با دیکتاتوری دارد؟مراقبه روزانه »

یک سکانس از زندگی امام_باقر علیه السلام

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 7ام شهریور, 1396

✳️ حکم بن عتیبه می گوید : خدمت امام باقر ـ علیه السلام ـ بودم در حالی که منزل ، لبریز از اهلش بود. پیرمردی که بزش را پیش می راند ، به سمت منزل می آمد ؛ تا اینکه پشت در ایستاد و صدا زد : السلام علیک یابن رسول الله و رحمة الله و برکاته . پیرمرد ساکت شد و امام ـ علیه السلام ـ در جوابش فرمود : و علیک السلام و رحمة الله . پیرمرد رو به اهل خانه کرد و گفت : السلام علیکم. سکوت کرد. اهل خانه همگی جوابش را دادند و سلامش را بازگرداندند. پیرمرد رو به امام کرد و گفت: ای پسر رسول الله! مرا به خود نزدیک کن! خدا مرا فدایت گرداند! به خدا شما و دوست دارانتان را دوست می دارم . به خدا محبتم به شما و دلدادگانتان برای طمعی به دنیا نیست.  من بغض دشمنانتان دارم. از آنها بیزارم. به خدا این بغض و بیزاری ، برای کینه شخصی نیست. به خدا حلال شما را حلال می دانم و حرامتان را حرام می شمرم. من امر شما را انتظار می کشم. خدا فدایت گرداندم ، [با اینها که گفتم] ، امیدی به من داری؟!

امام ـ علیه السلام ـ به او فرمود : به سویم بیا! به سویم بیا! تا اینکه پیر را نزد خود نشاند. فرمود: ای پیرمرد! مردی نزد پدرم (علی بن الحسین علیه السلام ) آمد و سوالی چون سوال تو پرسید. پدرم به او فرمود: اگر [با این حال] بمیری ، بر رسول الله و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ وارد خواهی شد. قلبت چون برف و فؤادت خنک می شود . چشمت قرار می یابد. (با دست مبارک به گلو اشاره کرد و فرمود:) اگر جانت به اینجا برسد، با روح و ریحان ، همراه کرام الکاتبین استقبال می شوی. اگر هم زندگی کنی ، آنچه خدا با آن ، چشمت را قرار می بخشد خواهی دید و همراه ما در بالاترین درجات عالم خواهی بود.

پیرمرد عرض کرد: چگونه؟! ای اباجعفر! 

امام باقر ـ علیه السلام ـ دوباره سخن را برای او تکرار کردند.

پیر گفت: الله اکبر! ای ابا جعفر! اگر من بمیرم بر رسول الله و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین ـ علیهم السلام ـ وارد خواهم شد و چشمم قرار می یابد؟! قلبم برفین می شود و فؤادم سرد؟!

اگر جانم به اینجا رسد ، با روح و ریحان ، همراه کرام الکاتبین استقبال خواهم شد؟! و اگر زنده مانم ، آنچه خدا با آن چشمانم را روشن می کند خواهم دید و همراه شما در والاترین درجات خواهم بود؟! 

پیرمرد شروع کرد به گریه ای سخت و فریادِ “های های"؛ تا آنکه به زمین چسبید. همه اهل خانه از سوز و ناله او به اشک و فریاد آمدند. 

امام ـ علیه السلام ـ ، با انگشت نازنین خود ، اشک را از گودی چشم او می گرفت و به زمین می سپرد. 

پیرمرد ، سر خود را بالا گرفت و گفت: یابن رسول الله! دستت را به من بده! خدا مرا فدایت گرداند! دست حضرت را گرفت و بوسید و به سر و صورت نهاد. سپس رخت از شکم و سینه کنار زد و دست مولا را بر آن نهاد. 

بعد از این ، ایستاد و [اینگونه خداحافظی نمود]: السلام علیکم! پشت کرد و رفت. امام ـ علیه السلام ـ ، چشم به دنبال او دوخت و به اطرافیان فرمود: هر کس می خواهد فردی بهشتی ببیند ، به این مرد نگاه کند. 

حکم بن عتیبه می گوید دیگر هیچ وقت ، هیچ مجلسی به آن آه و ولوله ندیدم.

? بحارالانوار، ج‏46، ص


فرم در حال بارگذاری ...