« پذیرایی جالب آیت‌الله العظمی مرعشی از میهمان فرانسویعارفی که حمال شهر بود »

 امام مهربان

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 28ام مرداد, 1396

?ریّان بن صلت می گوید:

می خواستم از خراسان برگردم به عراق

رفتم که با امام رضا علیه السلام خداحافظی کنم.

?توی راه با خودم گفتم یادم باشد بعد از خداحافظی، یکی از لباس های امام را از ایشان بگیرم که کفنم باشد.

?باز با خودم گفتم یادم باشد از آقا چند درهم از مال شخصی خودش را بخواهم که تبرک باشد و با آن ها برای دخترهایم انگشتر بسازم

?پیش امام رسیدم

از فکر جدایی با امام و شدت دلتنگی گریه کردم و اصلاً کارهای دیگر را یادم رفت.

بیرون آمدم.

?امام صدایم زد: ریّان برگرد!

برگشتم

فرمود دوست داری یک مقدار از درهم های خودم را بدهم تا برای دخترهایت انگشتر بسازی؟

?دلت می خواهد یکی از پیراهن هایم را بدهم  که هر وقت از دنیا رفتی، با آن کفنت کنند؟….

?منتهی الآمال/ج۲/باب دهم/فصل سوم/گفتار پنجم

آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(0)
4 ستاره:
 
(1)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
1 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
4.0 stars
(4.0)
نظر از: ستاره مشرقي [عضو] 
4 stars

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

1396/05/28 @ 22:54


فرم در حال بارگذاری ...