« بُکا بر سيدالشهدا(ع) مجلس عظيمي نمی‌خواهد!  عالمی که نان و ماست خورد و کباب را به فقرا بخشید »

روایتی از یک تک تیرانداز کار کشته ..

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 2ام شهریور, 1396

?بعد از چند وقت آمد دیدم گوشش را بسته. گفتم:"چرا گوشت را بسته ای؟” گفت :"هیچی! زخم شده.” مثل اینکه داشته تک تیراندازی می کرده. همان موقع یک تیر می خورد به گوشش. وسط گوشش پاره می شود. همین طور خون م ریخته روی شانه اش خودش هم قاه قاه خندیده بود. با خرازی بوده. خبرنگاران هم آنجا بودند، عکسش را برداشته بودند . بعد ها این عکسش را زیاد می فروختند. بار آخری که رفت، برده بودندشان دیدن امام خمینی. امام ، عبدالرسول را که می بیند ، می شناسدش. مجله ای را که عکس عبدالرسول داخلش بوده می آورد. همین طور یک نگاه به عکس می کرده و یک نگاه به عبدالرسول و می خندیده…?

عبدالرسول زرین

راوی: حلیمه ابراهیمی همسر شهید

کتاب جنگ مال خودت / ص48

نظر از: ستاره مشرقی [بازدید کننده]
ستاره مشرقی

هدیه به روح شهدا صلوات
الهم صل علی محمد وآل محمد

1396/06/02 @ 23:02


فرم در حال بارگذاری ...