موضوع: "مطلب "

 انجمن حجتیه

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع)

? از گروه هایی اند که از بیش از نیم قرن پیش، در بحث های مهدویت کانون توجه بوده اند. این انجمن در سال ۳۲ ه.ش با هدف مبارزه با بهائیت (که در دستگاه پهلوی هم نفوذ کرده بود) با تلاش شیخ محمود ذاکرزاده تولایی(حلبی) با همکاری جمعی از متدیّنین راه افتاد. وجود بندی در اساسنامه آنان، انقلابیون پیش و پس از انقلاب را بشدت ناراحت کرده بود: “انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت".

? بیشتر افرادی که توسط انجمن از بهائیت برمیگشتند، توبه نامه ای مینوشتند که متون بسیاری از آن در کتابخانه آستان قدس موجود است. پیش از انقلاب تاییدیه هایی از برخی مراجع داشتند که هنوز به آن استناد میکنند. نیروهای تربیت شده آنان به سه دسته تقسیم شدند: برخی مخالف انقلاب، برخی موافق انقلاب، و برخی بی تفاوت. انجمن حجتیه چند ماه قبل از انقلاب (شهریور۵۷) مواضعش در رابطه با سیاست را تغییر داد و با انقلاب همراه شد. پس از انقلاب از سوی برخی رهبران انقلابی، انجمن بعنوان یک عنصر خطرناک معرفی شد.

? مثلا امام خمینی که روزگاری آقای حلبی را تایید میکرد، به تدریج به حرکت انجمن بدبین شد و حمایت خود را قطع کرد. و آنان پس از کش و قوس ها، در سال ۶۲ ه.ش ضمن بیانیه ای، بطور رسمی تعطیلی خود را اعلام کردند. اکنون که حدود ۳۵ سال از انحلال آنان میگذرد، هر از چندی، برخی جناح ها باز از نفوذ انجمن سخن میگویند.

 ولایت مطلقه فقیه به چه معناست و چه فرقی با دیکتاتوری دارد؟

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 7ام شهریور, 1396

? ولايت مطلقه فقيه در فقه شيعه به دو معنا استعمال مى‏ شود:

 

1️⃣ ولايت فقيه، منحصر به ولايت بر قضاوت، ولایت بر محجورين و … نيست، بلكه ولايت او شامل زعامت و رهبرى سياسى و اجتماعى نيز مى‏ شود. 

2️⃣ اختيارات «ولى امر» در زمامدارى منحصر به اجراى احكام اوليه و ثانويه نيست. به عبارت ديگر وظيفه او، رهبرى جامعه است به گونه ‏اى كه مصالح جامعه، در پرتو هدايت ‏هاى الهى، به خوبى تأمين شود. و نيازمندى ‏هاى متنوع و تغييرپذير جامعه، در شرايط مختلف بدون پاسخ نماند و جامعه از رشد و ترقى باز نماند. از اين رو اگر در شرايط ويژه‏ اى، يكى از مصالح و نيازمندى‏ هاى جامعه با يكى از احكام اوليه در تزاحم قرار گرفت در چنين صورتى «ولى فقيه» بايد بين آن دو مقايسه كند ؛ پس اگر مسأله ‏اى كه با حكم اولى در «تزاحم» قرار گرفته، داراى مصلحتى برتر براى جامعه باشد در اين صورت ولى فقيه مى‏ تواند، آن حكم اوليه را موقتاً تعطيل كند و مصلحت برتر جامعه را بر آن مقدم بدارد در اين باره چند مطلب گفتنى است: 

1️⃣ ولايت مطلقه فقيه از قواعد رافع تزاحم است ؛ يعنى، مطلق بودن ولايت ، گره گشا در تزاحم احكام و مصالح اجتماعى است و نشانه واقع ‏نگرى اسلام در برخورد با مقتضيات زمان است. 

2️⃣ ولايت مطلقه ، خود مقيد به قيودى است ؛ نه اينكه از هر حيث مطلق باشد. اين قيود عبارت از اين است كه: 

☑️ يك. او بايد مجرى احكام الهى باشد و حق ندارد خود سرانه و دلخواهانه عمل كند كه اين فلسفه اصلى ولايت فقيه است. 

☑️ دو. مصالح جامعه را بايد رعايت كند. 

☑️ سه. در زمانى مى ‏تواند حكم اولى شرعى را موقتاً تعطيل كند كه با يكى از مصالح اهم جامعه، در تزاحم باشد نه با خواست و ميل يا مصلحت شخصى، و يا مصلحتى در رتبه فروتر از حكم اولى شرعى. 

? اكنون اگر واقع ‏بينانه بنگريم، درخواهيم يافت كه «ولايت مطلقه»  ـ به معنايى كه گذشت ـ يكى از مهم ‏ترين راه ‏حل ‏هايى است كه اسلام براى خروج از بن بست‏ ها در عرصه تزاحم مصالح پيش‏ بينى كرده و بدون آن عملاً حكومت، با مشكلات بسيار زيادى رو به رو خواهد شد. از طرف ديگر اين مقدار از اختيارات در هر حكومتى وجود دارد بلكه حاكمان ديگر كشورها از اختياراتى بسيار بيشتر از اختيارات ولى فقيه بهره‏ مند مى‏ باشند. 

? از آنچه گذشت روشن مى‏ شود كه «مطلقه بودن» به معنايى كه ذكر شده، هيچ پيوندى با «ديكتاتورى و استبداد» ندارد. آنچه موجب توهم ديكتاتورى شده، تشابه لفظى «ولايت مطلقه» با «رژيم‏هاى مطلقه» (Absolutist) است كه در آن حاكم مطلق العنان مى ‏باشد. در حالى كه مطلقه در معناى فوق، اساساً با آن متفاوت است. حضرت امام ره در این باره فرمودند:

?  اينهايى كه مى ‏گويند ديكتاتورى، اسلام را نمى ‏فهمند چى هست. فقيه اسلام را نمى ‏دانند. خيال مى ‏كنند ما، هر فقيه، هر فقيه، هر چه هم فاسد باشد اين حكومت، فقيه اگر پايش را اين طور بگذارد، اگر يك گناه صغيره هم بكند از ولايت ساقط است. مگر ولايت يك چيز آسانى است كه بدهند دست هر كس؟ اينها كه مى ‏گويند كه ديكتاتورى پيش مى ‏آيد ـ نمى‏ دانم ـ اين مسائل پيش مى ‏آيد، اينها نمى ‏دانند كه حكومت اسلامى حكومت ديكتاتورى نيست. مذهب مقابل اينها ايستاده. اسلام مقابل ديكتاتورها ايستاده. و ما مى ‏خواهيم كه فقيه باشد كه جلوى ديكتاتورها را بگيرد. نگذارد رئيس جمهور ديكتاتورى كند. نگذارد نخست وزير ديكتاتورى كند. نگذارد رئيس مثلًا لشكر ديكتاتورى بكند. نگذارد رئيس ژاندارمرى ديكتاتورى بكند. نه اينكه بخواهيم ديكتاتورى درست كنيم. فقيه مى ‏خواهد چه كند ديكتاتورى را؟! كسى كه زندگى عادى دارد و نمى ‏خواهد اين مسائل را، ديكتاتورى براى چه مى‏ خواهد بكند؟ حكمفرمايى در كار نيست در اسلام. علاوه حالا در اين قانون اساسى كه اين قدر احتياط كارى هم شده، آقايان هم اين قدر احتياط كارى كرده ‏اند كه يك دفعه مردم بيايند خودشان تعيين كنند يك خبره‏ هايى را، اين ديكتاتورى است؟! اين خبره ‏ها را يكى بيايد بگويد كه در يك شهرى از اين شهرها يك كسى فشار آورد روى مردم كه بياييد به اين شخص رأى بدهيد. حتى تبليغات هم نشد. مردم اينها را مى ‏شناختند. مردم مى ‏دانستند اينها را. اگر صد دفعه ديگر ما بخواهيم خبرگان تعيين كنيم، يا خود اين آقايان تعيين مى‏ شوند يا يكى مثل اينها.

? صحيفه امام، ج‏11، ص: 307

? براى آگاهى بيشتر ر. ك: 

 مبانى حكومت دينى، حسین جوان آراسته ، صص 38- 35

یک سکانس از زندگی امام_باقر علیه السلام

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 7ام شهریور, 1396

✳️ حکم بن عتیبه می گوید : خدمت امام باقر ـ علیه السلام ـ بودم در حالی که منزل ، لبریز از اهلش بود. پیرمردی که بزش را پیش می راند ، به سمت منزل می آمد ؛ تا اینکه پشت در ایستاد و صدا زد : السلام علیک یابن رسول الله و رحمة الله و برکاته . پیرمرد ساکت شد و امام ـ علیه السلام ـ در جوابش فرمود : و علیک السلام و رحمة الله . پیرمرد رو به اهل خانه کرد و گفت : السلام علیکم. سکوت کرد. اهل خانه همگی جوابش را دادند و سلامش را بازگرداندند. پیرمرد رو به امام کرد و گفت: ای پسر رسول الله! مرا به خود نزدیک کن! خدا مرا فدایت گرداند! به خدا شما و دوست دارانتان را دوست می دارم . به خدا محبتم به شما و دلدادگانتان برای طمعی به دنیا نیست.  من بغض دشمنانتان دارم. از آنها بیزارم. به خدا این بغض و بیزاری ، برای کینه شخصی نیست. به خدا حلال شما را حلال می دانم و حرامتان را حرام می شمرم. من امر شما را انتظار می کشم. خدا فدایت گرداندم ، [با اینها که گفتم] ، امیدی به من داری؟!

امام ـ علیه السلام ـ به او فرمود : به سویم بیا! به سویم بیا! تا اینکه پیر را نزد خود نشاند. فرمود: ای پیرمرد! مردی نزد پدرم (علی بن الحسین علیه السلام ) آمد و سوالی چون سوال تو پرسید. پدرم به او فرمود: اگر [با این حال] بمیری ، بر رسول الله و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ وارد خواهی شد. قلبت چون برف و فؤادت خنک می شود . چشمت قرار می یابد. (با دست مبارک به گلو اشاره کرد و فرمود:) اگر جانت به اینجا برسد، با روح و ریحان ، همراه کرام الکاتبین استقبال می شوی. اگر هم زندگی کنی ، آنچه خدا با آن ، چشمت را قرار می بخشد خواهی دید و همراه ما در بالاترین درجات عالم خواهی بود.

پیرمرد عرض کرد: چگونه؟! ای اباجعفر! 

امام باقر ـ علیه السلام ـ دوباره سخن را برای او تکرار کردند.

پیر گفت: الله اکبر! ای ابا جعفر! اگر من بمیرم بر رسول الله و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین ـ علیهم السلام ـ وارد خواهم شد و چشمم قرار می یابد؟! قلبم برفین می شود و فؤادم سرد؟!

اگر جانم به اینجا رسد ، با روح و ریحان ، همراه کرام الکاتبین استقبال خواهم شد؟! و اگر زنده مانم ، آنچه خدا با آن چشمانم را روشن می کند خواهم دید و همراه شما در والاترین درجات خواهم بود؟! 

پیرمرد شروع کرد به گریه ای سخت و فریادِ “های های"؛ تا آنکه به زمین چسبید. همه اهل خانه از سوز و ناله او به اشک و فریاد آمدند. 

امام ـ علیه السلام ـ ، با انگشت نازنین خود ، اشک را از گودی چشم او می گرفت و به زمین می سپرد. 

پیرمرد ، سر خود را بالا گرفت و گفت: یابن رسول الله! دستت را به من بده! خدا مرا فدایت گرداند! دست حضرت را گرفت و بوسید و به سر و صورت نهاد. سپس رخت از شکم و سینه کنار زد و دست مولا را بر آن نهاد. 

بعد از این ، ایستاد و [اینگونه خداحافظی نمود]: السلام علیکم! پشت کرد و رفت. امام ـ علیه السلام ـ ، چشم به دنبال او دوخت و به اطرافیان فرمود: هر کس می خواهد فردی بهشتی ببیند ، به این مرد نگاه کند. 

حکم بن عتیبه می گوید دیگر هیچ وقت ، هیچ مجلسی به آن آه و ولوله ندیدم.

? بحارالانوار، ج‏46، ص

طنز جبهه

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

​????

اسیر شده بود?

مامور عراقی پرسید:اسمت چیه?!?

_عباس?

اهل کجایی?!?

_بندر عباس?

اسم پدرت چیه?!?

_بهش میگن حاج عباس !?

کجا اسیر شدی?!?

_دشت عباس!?

افسر عراقی که کم کم فهمیده بود طرف دستش انداخته و نمیخواهد حرف بزند محکم به ساق پای او زد و گفت:دروغ میگویی!?

او که خود را به مظلومیت زده بود گفت:

_نه به حضرت عبلس (ع)!!

??

اجازه دهید صدای طلاب انقلابی به رهبری برسد

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

?امروز صبح دیداری برگزار شد بین طلاب حوزه علمیه تهران و مقام معظم رهبری. این دیدار به درخواست شخص حضرت آقا مخصوص #طلاب است و عموم مدعوین و سخنرانان طلبه خواهند بود و خبری از بیانات گوهر بار مدیران فانتزی برای گرفتن چند متر زمین در تپه های #عباس_آباد نیست. دیداری که نه حضرت آقا از آن راضی بودند و نه طلاب. همان وقت هم مطلبی در اینجا نوشتم در انتقاد از حجت الاسلام والمسلمین رشاد که اعتراضاتی در پی داشت.

.

?نکته خوب دیدار امروز یکدست بودن مدعوین است که همه طلبه هستند و مدیران جزء نقش زینتة المجالسی نقش دیگری ندارند. اما نکته منفی و تأسف بار، نحوه انتخاب #سخنران ها و ايضا متن سخنرانی هاست. که بصورت فرمایشی و دستوری از بالا به پایین گزینش شده اند. آن هم توسط مدیران حوزه علمیه تهران که لا بئس فيه و برخی منبری های مشهور علی ما نقل.

.

?اینکه تنها حرف های مدیران از زبان طلاب به حضرت آقا منتقل شود و طلاب نتوانند حرف خود را با زبان و شیوه خود بزنند، آفتی است که رفته رفته دیدار #امت با #امام خویش را به بار عام پادشاه نسبت به رعیت تبدیل می کنند. دیداری که به #تملق و بذله گویی بگذرد و حرف زدن و نقد کردن حوزه، عملکرد مدیران و حتی نظام و حاکمیت در آن راه نداشته باشد، چه فایده ای می تواند داشته باشد!؟ البته نقد و اعتراض من به مدیران و دست اندرکاران جلسه است نه مقام معظم رهبری که کوچک ترین نقشی در این انحراف ندارند.

.

?سوال مهم تر در مورد چنین جلسه ای این است که نسبت رهبری با حوزه علمیه و روحانیت در طی این ۲۸ سال چیست؟ چرا دانشجویان می توانند هر ساله دیدار ثابت و با نشاطی با رهبری معظم در ماه رمضان داشته باشند ولی طلاب حوزه علمیه از چنین دیداری در طی این چند دهه محروم هستند؟

چند نمونه از اعجاز عددي قرآن

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

در قرآن از نظم و اعجاز عددي سخني به ميان نيامده است.ولي اگر کسي بطور حرفه اي،با قرآن کار کند متوجه نظم و اعجاز عددي قرآن ميشود .ما در اينجا چند نمونه از آن را که درستي آن براي ما محرز است براي شما بيان ميکنيم:

-واژه (بحر) که به معناي درياست۱۴ بار در قرآن آمده است و واژه (بر) که به معناي خشکي است ۲۱ بار و اين به نسبت سطح خشکي و سطح آب زمين اشاره دارد.

#ادامه_دارد

 حوزه‌ی مطلوب را باید با مبارزه به‌دست‌آورد آورد؛ مبارزه به معنای تلاش مجاهدت و هم‌فکری!

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

? رهبرمعظم‌انقلاب، امروز: درباره‌ی #انتقادهایی که به #حوزه دارید، این حوزه‌ای که شما می‌خواهید و به قول شما الان وجود ندارد، شما به‌وجود بیاورید. اراده و خواست شما حوزه را به‌وجود می‌آورد.

? بله، شما آن جایگاه مدیریتی و پشتیبانی منابع مالی را ندارید اما تحقق خواسته‌های مطلوب، صرفاً‌ با داشتن مدیریت و منابع مالی به‌دست نمی‌آید؛ عنصر دیگری لازم است؛ آن عنصر دیگر همان چیزی است که شما دارید: انگیزه، میل، وضوح مطلوب و غایت مورد نظر؛ این‌ها لازم است و باید #مبارزه کرد.

?بدون مبارزه هیچ چیز به‌دست نمی‌آید. حوزه‌ی مطلوب را باید با مبارزه به‌دست آورد. البته مبارزه به معنای زنده‌باد و مرده‌باد نیست؛ معنایش مبارزه‌ی سیاسی نیست. #مبارزه یعنی تلاش، مجاهدت، گفتن، فکر کردن، همفکری کردن، متشکل شدن.

?بنابراین این حوزه را شما درست کنید. البته ما وظیفه داریم کمک کنیم به شما. مدیران حوزه وظیفه دارند تسهیل کنند کارها را. آنچه را که باید در آینده به‌وجود بیاید، سنگینی بار مسئولیت آن را بر دوش خود احساس کنید. ۹۶/۶/۶

 انقلاب ادامه دارد؛ برای تداوم و حفظ انقلاب باید مبارزه کرد!

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

? رهبر انقلاب صبح امروز در دیدار جمعی از طلاب حوزه‌های علمیه استان تهران: انقلاب ادامه دارد؛ اینکه بعضی‌ها اینجور بگویند که انقلاب حادثه‌ای بود و تمام شد و حالا برگردیم به زندگی عادی؛ این #خیانت به انقلاب است. انقلاب تمام نمی‌شود.

?انقلاب هنجارهای گذشته را به‌هم می‌ریزد، هنجارهای جدیدی را به‌وجود می‌آورد، حفظ این هنجارهای جدید تداوم انقلاب است. اگر انقلاب مبارزه لازم داشت تا به پیروزی برسد امروز هم #مبارزه لازم است تا بتوانیم هنجارهای انقلاب را تثبیت کنیم و به نتیجه برسانیم؛ تا جامعه، جامعه‌ی اسلامی بشود. 

?ما جامعه‌ی اسلامی نداریم؛ ما دولت اسلامی هم نداریم. ما توانستیم یک انقلاب اسلامی یعنی یک حرکت انقلابی به‌وجود بیاوریم؛ توانستیم براساس آن یک نظام اسلامی به‌وجود بیاوریم. تا اینجاها توفیق حاصل شده است و خیلی هم مهم است لکن بعد از این، ایجاد یک #دولت_اسلامی و ایجاد تشکیلات مدیریتی اسلامی برای یک کشور است. ما در این قضیه هنوز خیلی فاصله داریم تا به مقصود برسیم.

? البته معنایش این نیست که کسی احساس ناامیدی بکند؛ ابداً. ما با وجود همه‌ی مخالفت‌ها و کارشکنی‌ها داریم پیش می‌رویم بلاشک. بنابراین مبارزه باید کرد. ۹۶/۶/۶

عاقبت را خدا بخیر کند...

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

عطار نیشابوری #داستانی دارد از شيخ صنعان که پير و بزرگ عهد و زمانه‌ي خويش بود كه با #چهارصد مريد در مكّه زندگي مي‌كرد و به تعليم و هدايت مردمان و عبادت پروردگار مي‌پرداخت او نزديك 50 حج و تعداد بي‌شماري عمره بجا‌آورده بود وبه جز بجا آوردن واجبات از اداي هيچ مستحب و سنتي نيز فروگذار نمي‌كرد و به حدي از #كرامت رسيده بود كه بيماران به دعاي او شفا مي يافتند  اما شيخ ناگهان شبي خواب عجيبي مي بيند كه در روم به بتي سجده مي‌كند، وقتي بيدار مي‌شود به اين نتيجه مي‌رسد كه سفر به روم گذرگاهي در سير و سلوك اوست كه بايد حتماً از آن بگذرد تا به مقصد نهايي زندگيش برسد بنابراين به همراه مريدانش به روم سفر مي كند.  در مسير اين سفر وقتي به يك دير به نام سمعان در نزديكي دمشق مي رسند شيخ دختري ترسا (مسيحي) را مي بيند و به يكباره دل و دين به او مي‌بازد . او كه شب‌هاي بسياري را به عبادت بيدار بوده‌است شب‌هاي فراق عشق را بسيار جانگدازتر مي بيند و هرچه مريدانش او را پند مي دهند سودي نمي‌بخشد… شيخ يك ماه در كوي يار معتكف مي شود و چون ديوانگان با سگان همنشين مي گردد تا وقتي كه دختر از سر تكبر و ناز نظري به او مي‌اندازد كه اصلا كيستي و چه مي‌خواهي؟ پير راز دلش را مي‌گويد كه چه كسي بوده است و از عشق او به چه حالي افتاده‌است.  

دختر ابتدا او را #مسخره مي‌كند كه با اين ريش سفيد بايد به فكر مرگ باشي تا عشق بازي ، اما با اصرار شيخ  پذيرفتن عشق او را مشروط به قبول كردن يكي از اين چهار شرط مي‌كند:

1- به بت سجده كند

2- قرآن را بسوزاند

3- مسيحيت را بپذيرد

4- شراب بنوشد 

شيخ #شرط چهارم را مي پذيرد  با نوشيدن شراب ، شيخ هرآن چه از قرآن و احاديث و كتاب هاي مذهبي در ضميرش هست ، پاك مي‌شود و جز عشق دختر ترسا چيزي در درونش باقي نمي‌ماند بنابراين سه #شرط ديگر دختر را هم قبول مي‌كند اما وقتي مي‌خواهد به وصال دختر برسد او براي خود #كابين و مهريه اي طلب مي‌كند و چون شيخ چيزي از خود ندارد از او مي‌خواهد به عنوان مهريه چند سالي براي پدرش خوك‌چراني كند !!! شيخ طي چند ماه به پيري بي ايمان و دائم الخمر تبديل شد كه لباسش به فضولات خوك آلوده بود! 

✅دعا کنید شیخ صنعان #نشویم که شیخ صنعان کم ندیده ایم! 

او هست، همین نزدیکی‌ها...

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 6ام شهریور, 1396

? شهری پر از پیچ و خم، با شیاطینی از جن و انس… همه دست به دست هم داده تا تو به مقصد نرسی!

? فرض کنید کسی افرادی را به منزلش دعوت می‌کند، پذیرایی ویژه و غذایی عالی هم برایشان آماده می‌نماید، با آنکه نشانی منزل را داده اما می‌داند شیّادانی در بین راه هستند که نمی‌خواهند آن افراد به مهمانی برسند و از هر کاری برای انحراف آنان دریغ نمی‌ورزند!

? با توجه به این مسائل، اگر میزبان برای میهمانان «راهنما» نفرستد، مُسلّماً مهمانی اش محکوم به کار لغو و بیهوده خواهد بود! و چون خداوند #حکیم است حتما مردم را لحظه ای بدون #راهنما و #حجت رها نخواهد کرد…

? برگرفته از کتاب اَدِلّه ی عقلی امامت و‌ مهدویت؛ رحیم لطیفی

رزق معنوی

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

  ⚜زمانی که خواب هستی و ناگهان،به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می‌شوی رزق است.چون بعضی‌ها بیدار نمی‌شوند.

?زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی،این صبر، رزق است.

⚜زمانی که در خانه لیوانی آب به دست پدرت میدهی این فرصت نیکی کردن ، رزق است.

?گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست نباشد (مقیم اتصال نباشی) ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی (متصل میشوی) این تلنگر، رزق است.

⚜یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست ازو بی خبری و دلتنگش میشوی و جویای حالش میشوی، این رزق است.

?رزق واقعی این است.. رزق خوبی ها،

⚡️نه ماشین نه درآمد،اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش میدهد،اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد.

?خدایا ممنونم که دوستم داری و مرا از این ارزاق معنوی بهرمند می کنی.

?اللهم‌صل‌علی‌محمد‌آل‌محمد‌وعجل‌فرجهم?

أللَّھُـمَ عجِّلْ لِوَلیِڪْ الْفَرَج ? ?  

ما حزب اللهی های «حرفه ای» و چشمهایش...

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

در همان نگاه اول فهمیدم که نباید مکث کنم. سریع بی‌خیالش شدم. در روزهای بعد هم که اینستاگرام پر بود از تصاویرش، سعی کردم سراغ اینستاگرام نروم. اگر هم جایی، یکجوری، عکسش -همان عکس معروفش- می‌آمد جلوش چشمم یا رویم را بر‌می‌گرداندم یا گوشی موبایل را کنار می‌گذاشتم. مطمئن بودم این چشمها کار دستم خواهد داد… چشم هایش… چشم هایش… چشم های شهید حججی در همان عکس معروف موقع اسارت بدجور آدم را خفت می‌کند!

تا الان چند روز گذشته؟ چند روز پیش بود که چشم هایش خط و نشان کشیدند برای همه ما؟ حال سرچ ندارم… بی خیال گوگل… گاگولی را عشق است. این چند روز خواستم فراموشش کنم… اما نشد. ول کن نیست. چشم هایش دست بر نمی دارند.

دیشب که خبر شهادت  دو نفر از بچه‌های جهادگر موسسه طلوع را در اردوی جهادی شنیدم باز گفتم خودم را بزنم به گاگولی. زدم. این دفعه اما به چند روز نکشید. فقط تا صبح دوام آوردم. بعد از نماز صبح دستم رفت سمت گوشی. دوباره رفتم سراغ عکس هایشان. دوام نیاوردم. گاردم باز شد. دیوار دفاعی فروریخت… گریه کردم…

چشمهای حججی و لبهای خندان شیرازی و فارس حسینی چسبیده‌اند بیخ گلویم. ول نمی‌کنند. حرف حساب می‌زنند. جواب ندارم…

ای کاش محسن حججی کتابفروشی نکرده بود. ای کاش لیست پرفروش های کتاب را درنیاورده بود. ای کاش کتاب پخش نکرده بود بین این و آن. ای کاش امین شیرازی در سه شنبه‌های مهدوی لیوان شربت نداده بود دست خلق الله در تابستانهای گرم چهاراره ولیعصر. ای کاش نانوایی سر خط نکرده بود برای پخش نان صلواتی بین فقرا…

چرا فقط اینها شهید می‌شوند. چرا از ما «حزب اللهی های حرفه‌ای» و «حزب اللهی های اتوکشیده» یکی شهید نمی شود؟

ما حزب اللهی های حرفه ای انگار داریم می‌پلکیم تا آنها شهید شوند. قضیه همان از آخر مجلس است… 

ما حرفه‌ای‌ها خطبه‌های نمازجمعه را نقد می‌کنیم، از بصیرت امام جمعه ایراد می گیریم اما یادمان رفته آخرین باری که رفتیم نمازجمعه کی بود! ما از تبدیل مسجدها به پاتوق پیرمردها گله می‌کنیم اما نمازمان را فرادا و با گردن کج می‌خوانیم که مثلا یعنی الهی و ربی من لی غیرک. لینک کمک به خانواده‌های کم بضاعت را پشت کامپیوترمان باز می‌کنیم و پولی میریزیم اما از رفتن بین فقرا و مستضعفان مورمورمان می‌شود. علیه یکسان سازی قبور شهدا مقاله می نویسیم اما سری به مزار شهدا که امام گفته بود امام زادگان عشق‌اند و مزارشان زیارتگاه اهل یقین است نمیزنیم. برای ایستگاه‌های صلواتی پوستر طراحی میکنیم اما یک لیوان شربت دست ملت نمیدهیم. اردوی تشکیلاتی برگزار می کنیم  و چارت آموزشی می‌کشیم و آسیب شناسی فرهنگی می‌کنیم و نقد علمی می‌نویسیم و…

ما حزب اللهی های حرفه ای سرگرم هشتگ و تشتک و پشتک در توئیتر و همایش و سمینار هستیم و حزب اللهی های غیر حرفه ای در عراق و شام و گیلان غرب شهید می شوند…

ای خدا… چشمهایش…

ماهبندان |نوشته‌های محمدرضا شهبازی 

مردانى كه معامله، خريد و فروش، تجارت، آنها را از ياد خدا هرگز باز نمى دارد

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

قرآن مى‏گويد: 

?رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِاللَّهِ ?

«آيه ٣٧ سوره نور»

نمى‏گويد مردانى كه تجارت نمى كنند. اسلام نيامده است كه به مردم بگويد معامله نكنيد، تجارت نكنيد؛ برعكس تشويق كرده است كه كار كنيد، كسب كنيد، معامله كنيد، تجارت كنيد.

مى‏فرمايد مردانى كه خريد و فروش مى كنند، تجارت مى ‏كنند، كسب مى كنند، مشاغل زندگى دارند ولى در حالى كه همه اينها را دارند، آنى هم از خدا غافل نيستند…

پشت ترازوى عطّارى و بقّالى خودش است و دائماً هم مشغول حرف زدن و مكالمه و جنس تحويل دادن و پول گرفتن است، اما چيزى را كه هرگز فراموش نمى كند خداست، خدا هميشه در ذهنش هست.

اگر كسى دائم الحضور باشد، هميشه خدا در نظرش باشد، طبعاً هيچ وقت گناه نمى‏كند.

«شهیدمطهری،کتاب آزادی معنوی،ص٩٦»

مردم را با رفتار خود به سوی حق دعوت کنید نه با زبانهای خود

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

این سخن که به عبارتهای گوناگون از معصومین(ع) نقل شده، بیانگر اهمیت ارائه الگو و اسوه تربیت است.

 با توجه به وجود غریزه نیرومند تقلید در انسان، یکی از بهترین روشهای تربیتی این است که انسان در عمل مربی دیگران باشد.

 این نقش به ویژه در افرادی از قبیل مربی، معلم ، والدین و روحانی بسیار حساس تر می باشد و متعلم، معلم را موجود ایده آل خود می پندارد خودآگاه و ناخودآگاه از او تقلید می کند .

 حتی در امور جزئی از قبیل سخن گفتن ، لباس پوشیدن ، راه رفتن و …

 اینجاست که نقش مربی و معلم آشکار می شود و باید مواظب تمام حالات و اعمال و رفتار خود باشد ، حتی در امور ریز و به ظاهر غیر قابل توجه. بهترین و متعالی ترین الگوها ، مربیان بشریت یعنی پیامبران و ائمه(ع) می باشند که دیگر مربیان باید زندگی خود را بر سیره و روش آنان منطبق سازند.

 قرآن کریم می فرماید :? « لقد کان فی رسول الله اسوه حسنه »? یعنی: « به درستی که رسول خدا الگوی نیکویی برای شماست ». 

بعد از پیامبر (ص) اهل بیت (ع) او الگو راهنما و سرمشق مردم می باشد . 

بعد از اهل بیت (ع ) علماء نقش الگویی دارند همچنین افرادی که عناوین خاصی دارند از قبیل رهبران ، شهدا، و…. 

البته باید توجه داشت که الگو دو جنبه دارد:مثبت و منفی

اگر مربی یا عالم صفت ناپسندی نیز داشته باشد برای دیگران الگو قرار می گیرد . 

و در آخر اینکه نقش الگو اینست که به متربی می فهماند وصول به رشد و کمال همچنان که برای او (الگو) میسر شد، برای من نیز ممکن است، و نیز از باب «ره چنان رو که رهروان رفتند» او را از تردید و سرگردانی در انتخاب مناسب ترین و نزدیکترین راه نجات می دهد…

خلاصه کلام : 

? مربی مومن و متدین در قلب متربی جا دارد و با رفتار خودش تربیت میکند ?

تنبیه نیز یکی از روشهای تربیتی است.

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

 اسلام تنبیه را رد نمی کند.

شخصی خدمت امیرالمؤمنین (ع) شکایت کرد که پسر ( شلوغ و بی تربیتی ) دارم . حضرت فرمود او را نزن ، با او قهر کن ولی قهر را طولانی نکن. .

? نکاتی که باید در #تنبیه مورد توجه قرار گیرد :

? تنبیه “آخرین” روش تربیتی  است.

? در جمع اعمال نشود .

? علت تنبیه قبلاً کشف شده و طرف را متوجه آن نموده باشیم .

? عمل بد متربی باید مورد تقبیح قرار گیرد نه شخصیت او .

? از زیاده روی خود داری شود .

? خوب است دیگری واسطه شود تا تنبیه انجام نشود .

? تنبیه بدنی ممنوع.

? تنبیه به صورت مضاعف نباشد ( یعنی متربی هم از برنامه های مورد علاقه ی خود محروم شود و هم ملامت و سرزنش شود و …)

مراقبه روزانه

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

?اصلاح ذات البین از مجوزات #دروغ  مصلحتی?

هر گاه دو نفر از یکدیگر کدورت و کینه ای داشته باشند 

و با هم قطع رابطه کنند برای اصلاح و آشتی دادن آنها #دروغ گفتن جایز اس

یعنی گفتن مطالبی که موجب رفع کدورت‌ها و دشمنی ها 

و برقراری روابط دوستانه و صمیمانه گردد ، 

و همان‌گونه که برای رفع و درمان خصومت‌ها و اصلاح روابط میان مسلمانان #دروغ_گفتن جایز است .

برای رفع و پیشگیری از خصومت ها و دشمنی ها نیز گفتن #دروغ جایز است .

بنابراین هرگاه راستگویی باعث  وقوع فتنه و ایجاد دشمنی میان دو مسلمان و #دروغ_گویی مانع فتنه و موجب دوستی و صمیمیت و ارتباط و الفت شود، آن  راست ،  مذموم 

و این دروغ، ممدوح خواهد بود…

وسائل الشیعه شیخ حر عاملی  جلد 8 صفحه578

⛔️⛔️پس تا آخر امروز حواسمان باشد که ما میتوانیم با حد و مرز های قرار داده شده #دروغی را که به مصلحت است با این هدف که رابطه بین مومنان را بهبود ببخشیم ، بیان کنی

۸ دوربین نامحسوس شما را رصد می کنند

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

?اولین دوربین

آیه ی چهارده سوره ی علق : آیا نمی دانند که خدا آنها را نگاه می کند .

{عالم محضر خدا است در محضر خدا معصیت نکنید }

?دوربین دوم

دوربین دوم ، دو

ربین پیغمبر اکرم (ص) است .

آیه ی چهل و پنج سوره ی احزاب : ای پیغمبر ما تو را در امت گذاشته ایم ، هم شاهد هستی و هم آنها را می بینی { هرکاری بکنند آنها را می بینی}

لذا می گویند هفته ای دو بار نامه ی اعمال من و شما به دست رسول الله می رسد .

بنا بر روایتی صبح دو شنبه و عصر پنج شنبه .

?سومین دوربین

دوربین سوم امامان معصومین علیهم السلام هستند .

آیه ی صدو پنج سوره ی توبه .

که در هر سه دوربین یک و دو و سه را در این آیه جمع کرده است . پیغمبر به مردم بگو هر کاری می خواهید بکنید ،بکنید . اما اعمال شما را خدا می بیند ، پیغمبر می بیند و امامان نیز می بینند.

?چهارمین دوربین

دوربین چهارم شهدا هستند .

آیه ی صدو پنجاه و چهار سوره ی بقره است :

و لاتقولوا لِمن یُقتلُ فی سَبیلِ الهِ امواتا بَل احیاءٌ ولکِن لا تَشعُرون .

یک عزیزی می گفت که یک شب حاج ابراهیم همت را خواب دیدم . با موتور به دنبال من آمده بود، مانند همان زمان جنگ . گفت بیا برویم یک نفر در حال غرق شدن است می خواهم او را نجات دهم . سوار شدم دیدم در خیابان های تهران ، به صورتی حرکت می کند که تابلوی خیابان ها را ببینم . در یک خانه من را پیاده کرد از خواب بیدار شدم . این خواب تعبیر نمی خواست و واضح بود . بلند شدم و به همان آدرس رفتم چرا که پیام داشت . به همان آدرس، در همان خانه رسیدم در زدم . یک جوانی بیرون آمد . او به من نگاه کرد و من به او نگاه کردم چرا که یکدیگر را نمی شناختیم . به او گفتم شما با شهید همت کاری داشتید ؟ شروع به گریه کرد . گفت من می خواستم خودکشی کنم به بن بست رسیده بودم . عکس شهید همت را در خیابان دیدم . به عکس او گفتم اگر راست گفته اند که تو زنده هستی، صدای من را می شنوی و من را می بینی ، یک نفر را بفرست بیاید من را نجات دهد . در خواب می آید ، یک نفر استاد و کارشناس را بر می دارد و می گوید : برو این آدم در حال غرق شدن است .

از این مدل دوربین فقط دویست و سی هزار در کشور ایران نصب است!

?پنجمین نوع دوربین

دوربین پنجم ملائک مقرب خدا است .

آیه ی هیجده سوره ی قاف .

از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند .

یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است .

فقط یک تفاوتی با هم دارند . این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند . آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند .

بدی را انجام بدهیم هم یادداشت نمی کند .

در بعضی از روایات می گویند اگر تا هفت ساعت از گناه من بگذرد و توبه کنم اصلاً یادداشت نمی کند .

خیلی اوقات ما این هفت ساعت را فراموش می کنیم . رحمت خدا از غضب او بیشتر است

?دوربین ششم

دوربین ششم زمین است .

آیه ی چهار سوره ی زلزال .

روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را می دهد .

خدایا من فیلم برداری کردم . این افراد در این مکان نماز خواندند .

در این مکان اشک ریختند . این آقا و این خانم در این مکان دست یک بینوا را گرفت .

این آقا وقتی در این مکان این کار را انجام می داد نیت قشنگی داشت .

خدای ناکرده زمین شهادت می دهد که این آقا ، این خانم و این فرد در این مکان گناه کرد .

خدایا من ثبت کردم و هیچ چیزی را هم فراموش نکردم . این دوربین ها فقط به اذن خدا حرف می زنند .

?دوربین هفتم

دوربین هفتم زمان است .

آیه اول سوره ی بروج .

روایات صریح از وجود امیرالمومنین علی (ع) داریم که شب جمعه اعمال شما را فیلم برداری می کنند .

شب و روز عرفه اعمال شما را فیلم برداری می کنند .

ایام هم موجود زنده هستند . لذا امیراا لمومنین وقتی بیدار می شوند می گویند :

سلام می کنم به تو ای روزی که نه قبلاً بوده ای و نه بعداً می آیی ، تو یک موجود مستقل هستی .

?هشتمین نوع دوربین

دوربین هشتم که از همه تکان دهنده تر است اعضاء و جوارح ما است .

آیه ی بیست و یک سوره ی فصلة. روز قیامت اینها می خواهند شهادت بدهند .

پوست دست من علیه من شهادت می دهد . این دست با همین پوست بر سر یک یتیم زد .

می گویند ما مأمور مخفی خدا بودیم . خدا امروز به من گفته که به حرف بیا .

اخه خدا بلد است که دست را به حرف بیاورد . خدا چاقوی دردست ابراهیم را به حرف آورد.

مبانی شجره طیبه صالحین از دیدگاه مقام معظم رهبری

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

گاهی از ما میپرسند صالحیت را از کجا آوردید؟

خیلی ساده باید گفت: صالحین خواسته ولایت از ما و همچنین توثیه ایشان برای فعالیت فرهنگی است:

۱ – ایمان کمتر در کلاس بدست می آید ، بیشتر در جلسات موعظه ، در برخورد خوب و بیشتر از همه در رفتار ما و در سوق دادن آنها به نماز ، عبادت ، ذکر ، تضرّع و توسّل بدست می آید.

۲ – جوانها ، از معارف بلندی که جزء بهترین آنها ( آثار شهید مطهری ) است ، حتماً استفاده کنید.

۳ – مجموعه فکری درست بکنید ، از آدمهای مطمئن ( یک مجموعه اندیشه ورز ).

۴ – بهره گیری از نیروهای عاطفی در کنار فعالیت عقلی.

۵ – جوان اول باید احساس مسئولیت کند ، مثل پر کاهی در امواج حوادث نباشد.

۶ – ای بسا با تشکیل کلاس ، معلومات فرد را از دین بالا می بریم ، در حالیکه ایمان او بیشتر نشده است ؛ باید معلومات دینی هم بالا برود.

۷ – باید آنچنان خود را بسازید که مثل شمعی پروانه ها را به دور خود جمع کنید.

۸ – می تواند محور باشد ، انسانهایی را به خود جلب کند ، بیست نفر را به دور خود جلب کند.

۹ – انسان برجسته در میدان رزم دارای بنیّه قویّ فرهنگی ، خودجوش در عرصه سیاست ، توانا در تبلیغ دین ، باید اینگونه افراد درست کنید.

تربیت فرزندان

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

جلوی بچه ها قرآن بخوانید!

جلوی بچه‌ها دعابخوانید!

مقابل چشم بچه ها از خدای متعال بخواهید!

دعا کردن و حرف زدنِ با خدا را عملاً یاد بدهید!

جلوی بچه ها دروغ نگویید!

غیبت نکنید!

اظهار ذلتّ در پیش غیر خدا نکنید!

طمع به مال را نشان ندهید!

اگر اینطور شد، فرزند ما هم اینطوری بار می آید..

شرح احادیث خارج فقه رهبر انقلاب/۱۹

چگونه از طریق فحشا یک حکومت را از بین بردند؟

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

اَندَلُس  یکی از ۱۷ بخش خودمختار کشور اسپانیا است.

مسلمانان به مدت ۷۸۱ سال (از سال ۷۱۱ تا ۱۴۹۲) بر اندلس و نقاط دیگر اسپانیا حکومت کردند.

مسلمانان، شبه جزیره «ایبریا» واقع در جنوب غربی اروپا را «اندلس » می نامیده اند.

مهم‌ترین دلیلی که سبب سقوط اندلس شد، تهاجم فرهنگی مسیحیان و تسلیم شدن مردم و مجریان حکومتی در برابر این تهاجم که منجر به فساد اخلاقی نیز شد، می‌باشد.

مسلمانان که تسلیم حملات فرهنگی مسیحیان شدند از بزرگ تا کوچک از امیر و سرباز غالباً به فساد #اخلاقی روی آوردند. شهید مطهری در کتاب خود به این مطلب اشاره می‌کند که حتی امیران نیز جذب فتانه و زنان فاحشه وارداتی از کشورهای مسیحی نشین شده بودند. 

شهید مطهری دراین‌باره چنین می‌گوید: 

«در کتابى خواندم که روزى یکى از حاکمان مسلمان در #قصر خودش کنار دریایى نشسته بود و داشت خیابان و بازار را تماشا مى‏‌کرد. یک دختر بسیار زیباى مسیحى -و شاید به قصد دلربایى از شخص حاکم- با طنّازى فوق‌‏العاده ازآنجا عبور کرد. او مقدارى تماشا کرد، آن‌چنان فریفته شد که بى‏‌اختیار خودش از قصر بیرون دوید، دیگر مجال به غلام‌ها و نوکرها نداد که بروید او را بیاورید، خودش پرید و شخصاً او را بغل زد و آورد داخل قصر. این واقعه گزارش شد به مرکزى که این توطئه را اجرا مى‏‌کرد. مى‏‌گویند وقتى به آنجا گزارش شد، آن‌ها از شادى به رقص آمدند، گفتند دیگر ما فاتحیم»

مجموعه آثار شهید مطهری

....کوریم

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام شهریور, 1396

?آیت الله العظمی سید اسدالله نبوی دزفولی(ره)

روزی در جلسه درس اصول فقه، یکی از شاگردان

ایشان سؤالی می پرسد، ضمن این که از سؤال

خود عذر می خواهد.

.

?می پرسد که آیا حضرت اباالفضل،

این مطالب علم اصول فقه را می دانست یا نه؟

.

?مرحوم آیت الله نبوی به او پاسخ می دهد: ” بیچاره!

علم اصول فقه، عصای دست ماست که کوریم

و باید با همین احتیاط ها، با قدم های لرزان پیش برویم.

.

?حضرت اباالفضل که خود معدن بصیرت الهی بود و خود با حجت های معصوم الهی (امیر المؤمنین و حسنین علیهم السلام) ارتباط داشت، چه نیازی به این عصا داشت تا آن را به دست گیرد؟".