موضوع: "علماء"

انگار نه انگار امام زمان غایب است

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام شهریور, 1396

? مرحوم آیت الله مجتهدی : یک روز در ایام تحصیل در نجف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم ایشان شدیداً دارند گریه میکنند و شانه‌هایشان از شدت گریه تکان میخورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: اتفاقی افتاده که اینطور گریه میکنید؟

? فرمودند: یک لحظه، امام زمان را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند: ” آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع میروند دنبال کار خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمیکنند. انگار نَه انگار که امام زمانشان غایب است!” و من از گلایه امام زمان به گریه افتادم…

?"مهربانتر از مادر” ، انتشارات جمکران

❗️بیایید جهت تعجیل در فرجش، یه کم فکر کنیم رو کارامون…

نصیحت شیطان

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام شهریور, 1396

​بعد از طوفان وقتی که کشتی نوح بر زمین نشست و نوح از کشتی فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت:

تو را بر من حقی است، می خواهم عوض تو را بدهم. 

نوح گفت: من اکراه دارم بر تو حقی داشته باشم و تو جزای حق مرا بدهی، بگو آن چه حقی است؟

شیطان گفت: من فعلاً در آسايشم تا خلق ديگر به دنيا آيند و به تکليف رسند تا آنها را به معاصی دعوت کنم. الان به جهت ادای حق، تو را نصيحت می کنم.

نوح ناراحت شد. خداوند وحی فرستاد که: ای نوح، سخن او را بشنو؛ اگرچه که فاسق است.

نوح گفت: هرچه می خواهی بگو.

پس شیطان گفت: ای نوح از سه خصلت احتراز کن:

1- تکبر نکن که من به واسطه آن بر پدر تو آدم سجده نکردم و رانده شدم.

2- از حرص بپرهیز؛ که آدم به واسطه آن از گندم خورد و از بهشت محروم گردید.

3- از حسد احتراز کن که به واسطه آن قابیل برادر خود هابیل را کشت و به عذاب الهی هلاک شد…

 آفت‌شناسی روحانیت و آفت‌زدایی از آن؛ رمز حیات انقلاب اسلامی

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام شهریور, 1396

‼️ روحانیین باید در وضع خودشان تجدید نظر کنند چون آینده انقلاب هم- اگر بخواهد إن‏‌شاءالله پیروزتر بماند و به نتایج نهایی برسد- باز باید روی دوش روحانیت و روحانیین باشد. اگر این پرچمداری از روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح طبقه روشنفکر بیفتد، به عقیده من یک نسل بگذرد اسلام بکلی مسخ می‏‌شود، چرا؟ برای این که حامل فرهنگ اسلامی باز هم همین طبقه هستند. همین روحانیت را باید اصلاح کرد نه این که این را محو کنیم یک چیز دیگر به جایش بنشانیم، و نه این که این را به همین وضعی که هست ثابت نگه داریم. اگر به این وضع ثابت بماند منقرض شده است.

⚠️ من این مطلب را از ده دوازده سال پیش مکرر گفته‌‏ام: روحانیت ما مثل یک درخت زنده آفت‌‏زده است، با آفت‌هایش باید مبارزه کرد. آن کسی که می‏‌گوید دست به ترکیبش نزنید معنایش این است که با آفت‌هایش هم مبارزه نکنید. مثل درختی است که شته زده باشد یا لااقل فی‌‏الجمله عیب‌هایی داشته باشد. این اشتباه است.

? کسانی هم که می‏‌گویند به دلیل فلان عیب و فلان ضعف و این که فلان کَس‌‏ها هم خودشان را وابسته به روحانیت کرده‌‏اند این درخت را باید از ریشه کند، آن‌ها هم اشتباه می‏‌کنند. این درختی است که اگر کنده شود دیگر ما و شما قادر نیستیم به جای آن نهال جدیدی بنشانیم. با آفت‌ها و عیب‌هایش باید مبارزه کرد و آن معایب را اصلاح کرد، ولی اصلش را باید حفظ کرد.

? #شهید_مطهری، آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص۱۹۴

​سه پند لقمان حکیم به پسرش

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام شهریور, 1396

در زندگی بهترین غذا را بخور …

در بهترین رختخواب جهان بخواب …

در بهترین خانه ها زندگی کن …

پسر گفت : 

ما فقیریم چطور این کارها را بکنم ؟

لقمان : 

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ،

هر غذایی ، طعم بهترین غذای جهان را میدهد .

اگر بیشتر کار کنی و دیرتر بخوابی ،

هر جا که بخوابی بهترین خوابگاه جهان است ،

و اگر با مردم دوستی کنی ، در قلب آنها جای میگیری ،

و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست!

 عالمی که نان و ماست خورد و کباب را به فقرا بخشید

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 2ام شهریور, 1396

? آیه: لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ   آل‌عمران/92

هرگز به نیکی نمی‌رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید

حکایت؛ زندگی حضرت آیت‌الله بروجردی بسیار ساده و زاهدانه بود. ایشان با وجود اینکه وجوهات زیادی در اختیار داشتند و می‌توانستند در مصارف شخصی استفاده کنند، اما دیناری از آن را خرج نکردند و تمامی مخارج داخلی خود را از درآمد ملک شخصی خود که در بروجرد داشتند، پرداخت می‌کردند.

مدتی بود ایشان از ناحیه پا، دچار درد شدیدی شده بودند و به همین جهت یکی دو سفر به آبگرم محلات رفتند. در یکی از سفرها مردم متوجه حضور ایشان در محلات شدند و به دیدن این عالم محبوب رفتند. در ضمن عده‌ای از فقرا هم آمده بودند. آیت‌الله به آن‌ها کمک کردند و حتی دستور دادند چندتا گوسفند بخرند و گوشت آنرا را بین فقرا تقسیم کنند. پس از تقسیم گوشت بین فقراء، مقداری گوشت برای ایشان کنار گذاشتند تا یک وعده کباب برایشان تهیه کنند. سفره انداخته شد و ماست و خیار را گذاشتند. چند سیخ کباب هم که از همان گوشت‌ها تهیه کرده بودند، خدمت ایشان گذاشتند. ایشان فرمودند: این کباب‌ها از کجاست؟ گفتند: از همان گوشت، مقداری را برای شما درست کرده‌ایم. ایشان فرمودند: من این کباب را نمی‌خورم. این‌ها را هم بین فقرا تقسیم کنید که بوی آن را استشمام کرده‌اند و همان ماست و خیار را تناول کردند.1

کسی که او نظر مهر در زمانه کند

چنان سزد که همه کار عاقلانه کند

قناعت است و مروّت نشان آزادی

نخست خانه دل وقف این دوگانه کند 2

1. با اقتباس و ویراست از کتاب چشم‌وچراغ مرجعیت

2. سعدی

علم و تقوا؛ اساس روحانیت

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 2ام شهریور, 1396

​‍

⚠️ در عصر ما بسيارى از مردم، حتى برخى از خواص به جاى آنكه اشخاص را به ملاك علم و فضيلت و تقوا بشناسند به لباس می‌شناسند. درمحيط ما لباس شخص، اساس روحانيت شمرده می‌شود.

‼️ بسيارى از مردم، هركه را در اين لباس باشد روحانى می‌شمارند بی‌آنكه به خود زحمت دهند درباره علم و تقواى او كه دو ركن اصلى روحانيت است به اندازه کافى تحقيق كنند. از يك طرف اگر از يك نفركه از علايم روحانيت فقط لباس آن را دارد، گناه و خطايى سر زد يا خيانتى ديده شد به حساب همه كسانى كه در اين لباس‌اند می‎گذارند و به اغلب آن‌ها بدبين می‌شوند. و از طرف ديگر اگر مردى داراى كمال علم و فضل و تقوا بيابند، كه در اين لباس نيست، به ندرت اتفاق مى‌افتد كه با او چون يك روحانى رفتاركنند و قدر علم و تقوايش را بشناسند و از او درست استفاده كنند. حتى اگر وقت نماز ظهر رسيد و همه به نماز ايستادند به ندرت به اين فكر می‌افتند كه با او نماز جماعت بخوانند؛ تو گويى چنين مى‌پندارند كه فقط كسانى مى‌توانند امام جماعت باشند كه لباس مخصوص داشته باشند.

? #شهید_بهشتی، «ولایت، رهبری، روحانیت»، ص۳۸۸

ما کسی غیر از طلاب نداریم

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 2ام شهریور, 1396

در تشرفی که آیت‌الله الهی طباطبائی رحمةالله (برادر علامه طباطبائی) به محضر حضرت بقیةالله (عج) داشتند، حضرت به ایشان فرمودند: اگر مشکل و گرفتاری داشتید خدا را قسم بدهید به ریزه‌خواران سفره ما.

آیت‌الله الهی طباطبائی رحمةالله فرمودند: با وجودی که منظور حضرت را فهمیدم اما می‌خواستم از لسان شریف خودشان بشنوم!

سوال کردم: آقا جان! ریزه خواران سفره شما چه کسانی هستند؟

حضرت فرمودند: همین طلبه‌ها.

سوال کردم: آقا جان! شما از آنها راضی هستید؟ حضرت سکوت کردند و بعد از تاملی فرمودند:

ما کسی را غیر از آنها نداریم! 

پندانه

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 2ام شهریور, 1396

? یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت: 

سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟

گفتم: بله!

گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!

من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟

گفت: 

قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند…

?از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.

سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.

? یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد…

کفن، حتی در سفرهای کوتاه...

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 1ام شهریور, 1396

✅آیت الله العظمی سید احمد شهرستانی گاهی می فرمود: «من با این کسالت و ضعف عمومی باید بسیار عمر کوتاهی می کردم و مسلماً همین صله رحم باعث عمر طولانی من شده.»

✅چه بسا فقط دیداری #مختصر انجام می داد و هدیه و یا کمکی را با واسطه می فرستاد؛ حتی مایه گلایه طرف می شد که: چرا آقا به ما #التفاتی ننموده و فلان (واسطه) به ما عنایت کرده! با این همه، ایشان #حقیقت را بیان نمی نمود.

✅آمادگی همیشگی برای مرگ. در همه سفرها حتی سفرهای کوتاه، #کفن خویش را به همراه می برد و در هر کسالت مختصر، فوراً زبان به وصیّت می گشود، هر چند وصایای خود را مفصّلاً #مکتوب داشته بود.

✅در دو روز آخر عمر که حالشان بهبود نسبی پیدا کرده بود، مرتب می فرمود:

 «تابوت را بیاورید و مرا به #مسجد ببرید.» اطرافیان علت را می پرسیدند، می فرمود: «برای غسل میّت!» اطرافیان می گفتند: حالتان بهتر شده. با لبخند جواب می داد: «نَستجیرُ بالله، من فوت کرده ام و در آنجا #منتظر من هستند.» او در همان اوقات، کاملاً ملتفت رفت و آمد افراد بود و اشخاص را به اسم صدا می زد و دائم زبانش به ذکر #مشغول بود.

✅آیةالله حاج سید محمد مهدی مرتضوی لنگرودی(داماد ایشان)می فرمود:

«آیةالله العظمی سید احمد شهرستانی مکرراً می گفت: دعا کنید که عاقبت به خیر شویم؛ عاقبت آدم، مهم است. و همواره #اشک می ریخت و دعاهای بخصوصی را زمزمه می کرد؛ علی الخصوص نگرانی ایشان از آن بابت بیشتر شده بود که گویا خود وی هنگام حضور بر بالین فردی #محتضر و تلاوت سوره یس، بیمار نگاه تندی به او کرده و گفته بود: «قرآن نخوان! از #قرآن بدم می آید.

✅از خدا و قرآن متنفّرم» و محتضر در همان حال ناسزا گفتن به #خداوند و قرآن، از دنیا می رود! ایشان هنگام یادآوری این قضیه، گریه می کرد و مکرر «عاقبت به خیری» از خدا #طلب می کرد.

✅این دعاها #مستجاب شد و او در لحظات #آخر، به در چشم دوخته بود و مرتب ذکر صلوات را بر لب داشت و با سلام بر امیرالمؤمنین(ع) روح ملکوتی اش به جوار اجداد پاکش پرکشید.»

توهم همراه‌سازی ملت‌ها با اسلام وارونه

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 1ام شهریور, 1396

? امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، آینده اسلام و مسلمین را [بدین صورت] ذکر می‏‌فرماید:

«وَ لُبِسَ الْاسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلوبا»

یعنی مردم جامه اسلام را به تن می‏‌کنند ولی آنچنان که پوستین را وارونه به تن کنند.

?پوستین در زمستان برای دفع سرماست. یک وقت پوستین را می‌‏اندازند دور، لخت و عور در مقابل سرما ظاهر می‏‌شوند. و یک وقت پوستین را می‌‏پوشند اما نه آن طور که باید بپوشند، بلکه قسمت پشم‏دار را بیرون می‏‌گذارند و قسمت پوست را می‌‏پوشند. در این صورت نه تنها گرما ندارد و بدن را گرم نمی‏‌کند، بلکه به یک صورت مضحک و وحشتناک و مسخره‏‌ای هم در می‌‏آید.

‼️ می‌‏فرماید: اسلام را مردم چنین خواهند کرد، هم دارند و هم ندارند. دارند ولی چون آن را وارونه کرده‌‏اند، آنچه باید رو باشد زیر است و آنچه باید در زیر قرار بگیرد در رو قرار گرفته است. نتیجه این است که اسلام هست اما اسلام بی‏‌خاصیت و بی‏‌اثر، اسلامی که دیگر نمی‏‌تواند حرارت بدهد، نمی‌‏تواند حرکت و جنبش بدهد، نمی‌‏تواند نیرو بدهد، نمی‌‏تواند بصیرت بدهد، بلکه مثل یک درخت پژمرده آفت‌‏زده‏‌ای می‏‌شود که سرِ پا هست اما پژمرده و افسرده، برگ هم اگر دارد برگ‌های‏ پژمرده با حالت زار و نزار است.

⁉️ این از کجاست؟ بستگی دارد به طرز تلقی مسلمین از اسلام که چه‏‌جور اسلام را می‌‏گیرند و چگونه تلقی می‌‏کنند. آن را از سر می‏‌گیرند، ازپا می‏‌گیرند، از ته می‏‌گیرند؟ آن را تجزیه می‌‏کنند، قسمتی از آن را می‏‌گیرند و قسمتی را نمی‌‏گیرند؟ قشرش را می‌‏گیرند و لُبّش را نمی‏‌گیرند یا می‏‌خواهند لبّش را بگیرند و قشرش را رها کنند؟ بالاخره به صورتی درمی‌‏آید که: لایموتُ فیها وَ لایحْیی‏ نه مرده است و نه زنده. نه می‏‌شود گفت هست و نه می‏‌شود گفت نیست.

⚠️ …و اِلا تنها ما بنشینیم از تمدن و فرهنگ اروپایی انتقاد بکنیم، از فرهنگ اسلامی هم تمجید بکنیم و بعد هم خیال بکنیم که فرهنگ اسلامی و روح اسلام همان است که ما امروز داریم، پس مردم دنیا بیایند از ما پیروی کنند، کاری از پیش نمی‌‏رود. خوب، اگر مردم دنیا بیایند از ما پیروی کنند، مثل ما می‏‌شوند، یعنی به صورت نیمه‌‏مرده‌‏ای در می‏‌آیند.

? #شهید_مطهری، احیای تفکر اسلامی، ص۱۹و۲۰

عملی که علامه مجلسی را نجات داد

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 1ام شهریور, 1396

?سید نعمت الله جزائری شاگرد نزدیک علامه مجلسی گوید: من با استادم مجلسی قرار گذاشتم هر كدام زودتر از دنیا برویم به خواب دیگری بیائیم تا بعضی قضایا منكشف شود. بعد از اینكه استادم از دنیا رفت بعد از هفت روز كه مراسم فاتحه تمام شد، این معاهده به یادم آمد و رفتم سر قبر علامه مجلسی ، قدری قرآن خواندم و گریه كردم و مرا خواب ربود و در عالم رؤیا استاد را با لباس زیبا دیدم كه گویا از میان قبر بیرون شده! 

?فهمیدم او مرده است و انگشت ابهام او را گرفتم و گفتم : وعده كه دادی وفا كن و قضایای قبل از مردن و بعد از مردن را برایم تعریف كن . فرمود: چون مریض شدم و مرض بحدی رسید كه طاقت نداشتم ، گفتم : خدایا دیگر طاقت ندارم و به رحمت خود فرجی برایم كن . 

?در حال مناجات دیدم شخص جلیلی (فرشته ) آمد به بالین من و نزد پایم نشست و حالم را پرسید و من شكوه خود را گفتم ، آن ملك دستش را گذاشت به انگشت پاهایم و گفت : آرام شدی ؟ گفتم : آری ، همینطور دست را یواش یواش به طرف سینه بالا می كشید و دردم آرام می گرفت ، چون به سینه ام رسید، جسد من افتاد روی زمین و روحم در گوشه ای به جسدم نظر می كرد. 

?اقارب و دوستان و همسایگان آمدند و اطراف جسد من گریه می كردند و ناله می زدند، روحم به آنها می گفت : من ناراحت نیستم من حالم خوب است چرا گریه می كنید، كسی حرفم را نمی شنید. بعد آمدند جنازه را بردند غسل و كفن و نماز بجای آوردند و جسدم را درون قبر گذاشتند، ناگاه منادی ندا كرد ای بنده من ، محمد باقر برای امروز چه مهیا كردی ؟ من آنچه از نماز و روزه و موعظه و كتاب و… را شمردم ، مورد قبول نشد!

? تا اینكه عملی یادم آمد، كه مردی را به خاطر بدهكاری در خیابان می زدند و او مؤمن بود و من بدهكاری او را دادم و از دست مردم او را نجات دادم ، آن را عرض كردم . خداوند به خاطر این عمل خالص همه اعمالم را قبول و مرا به بهشت (برزخ ) داخل نمود.

 

?منبع: یکصد موضوع 500 داستان / سید علی اکبر صداقت

 حال کسانی که برای چراغ قرمز ترمز می کنند، دو جور هستند

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 1ام شهریور, 1396

​?آیت الله مجتهدی تهرانی(ره):

✨همان طور که در سر چهار راه وقتی چراغ قرمز می شود، ترمز می کنید، دین هم چراغ قرمز دارد. چراغ قرمز دین ، کارهای حرام است.

? یعنی وقتی به کار حرامی رسیدی، ترمز کن و چراغ سبز دین هم کارهای حلال است.

 حال کسانی که برای چراغ قرمز ترمز می کنند، دو جور هستند:

?یک دسته از ترس جریمه شدن ترمز می کنند، که این ترمز کردنشان خیلی چنگی به دل نمی زند، 

?اما عده ای هم برای احترام گذاشتن به قانون ترمز می کنند که این مهم است.

?حال ما هم اگر از ترس جهنم نماز بخوانیم، این نماز خواندنمان زیاد چنگی به دل نمی زند؛ یعنی اگر به این خاطر صبح ها بلند مےشوی و نماز مےخوانی که به جهنم نروی، این نماز خواندن زیاد دلچسب نیست.

? اما اگر به تو بگویند: «اگر نماز صبح هم نخوانی به جهنم نمےروی» اما باز بلند شوی و نماز بخوانی، این خوب است.

پذیرش شهادت اهل‌تسنن توسط میرزای‌شیرازی

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 1ام شهریور, 1396

 وَٱعْتَصِمُوا۟ بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًۭا وَلَا تَفَرَّقُوا۟ آل‌عمران/103

و همگی به ریسمان خدا [ قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید و پراکنده نشوید

حکایت؛ مرحوم میرزای شیرازی طبق معمول عصرها مرکبشان را سوار شده و می‌رفتند در کنار شط تا اندکی استراحت کنند. گاهی در همان‌جا فرع فقهی مطرح می‌کردند و با همراهان به بحث و گفتگو می‌پرداختند.

آخرین روز ماه مبارک رمضان بود که مرحوم میرزا طبق عادت، از کنار شط عبور می‌کردند، در همین حال برای ایشان خبری ‌آورند مبنی بر اینکه شیعیان ماه را ندیده‌اند تا فردا عید فطر اعلام گردد ولی اهل سنت ادعا می‌کنند که ماه را دیده‌اند. مرحوم میرزا می‌فرمایند: افرادی از سنی‌ها که ماه را دیده‌اند برای شهادت بیایند. چند نفر از اهل سنت که ماه را دیده بودند خدمت ایشان آمدند و پس از اثبات وثاقت، شهادت به رؤیت هلال ماه دادند و میرزا پس از شهادت آنان، حکم داد که فردا عید فطر است در حالی که شیعیان رؤیت هلال را تائید نکرده بودند. 

حکم میرزا باعث تعجب و جلب‌توجه اهل سنت ‌شد و تأثیر بسیار خوبی در میان آنان گذاشت. پس از جلسه، مرحوم میرزاعلی آقا فرزند ایشان به میرزای بزرگ عرض می‌کند: آیا مبنای شما در باب قبول شهادت تغییر کرده است؟! زیرا شما معتقد بودید که شاهد حتماً باید شیعه باشد.

این عالم فهیم فرمود: من خودم ماه را دیده بودم اما خواستم با این عمل دل اهل تسنن را به دست آورده و تحبیب کرده باشم.1

1.  با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل

? خبرگزاری‌حوزه تنها مرجع رسمی اطلاع رسانی حوزه‌های علمیه

باز هم بگو خدایی در کار نیست!!

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 30ام مرداد, 1396

 آیت الله مجتهدی تهرانی:

مرحوم آیه الله حاج حسین خندق آبادی میفرمودند: روزی به حمام رفتم، وقتی دلاک مرا کیسه میکشید. تقاضای موعظه کرد، من گفتم: یک دستگاهی آمده از این طرف علف می ریزی، از طرف دیگرش فرش و جوراب و لباس و کاپشن و ماست و کره و پنیر و سر شیر و جیزهای دیگر بیرون می آید.

 دلاک با تعجب پرسید چه دستگاهی است و چه کسی آن را ساخته است؟ گفتم آن دستگاه گاو و گوسفند است و سازنده اش هم خدا است. او سبزی می خورد و از او کره و پنیر و…. به دست می آید. 

اگر قدری در این آثار الهی تفکر کنی به وجود خدا پی می بری. ببین این دنیا، چه حساب و کتابی دارد با اینکه گوسفند، سالی یک بچه میزاید و این همه گوسفند را، در طول سال میکشند، ولی گوسفندها کم نمی شوند

ولی سگ سالی هفت تا، با کم و بیش، بچه میزاید کسی هم آنها را نمیکشد ولی زیاد نمی شوند. 

 این نمونه ی قدرت خداست باز هم بگو خدا در کار نیست.

سیری در احوال بزرگان

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 30ام مرداد, 1396

از آنجا که شرح حال اولیاء خدا باعث بیداری از خواب غفلت می شود هر دوشنبه مختصری از زندگینامه یک ولی خدا تقدیم می شود کربلایی کاظم سارویی در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک بدنیا آمد و در همان روستا هم زندگی می‌کرد سواد خواندن و نوشتن نداشت که داستان حافظ قرآن شدن او در دوران جوانیش اتفاق افتاد او در روستا مشغول کار کشاورزی بود در آن سال یک روحانی جهت تبلیغ و بیان احکام حلال و حرام به روستا آمده بود و در منبر و سخنرانی خود از خمس و زکات مسائلی را گفت و توضیح داد که کسانی که گندم و جو و… آنها به حد نصاب برسد و زکات و حق فقرا را ندهند  مالشان مخلوط به حرام می‌شود و اگر با عین پول آن گندم‌های زکات نداده، خانه یا لباس تهیه کنند با آن لباس و در آن خانه نمازشان باطل است مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام توجه کند و اهمیت دهد و زکات مالش را بدهد (کربلایی) کاظم چون می‌دانست صاحب زمینی که در آن کار می‌کند مقید به پرداخت زکات و حق فقرا نیست به این فکر فرو رفت که پس مال او مخلوط به حرام و زندگی او با پول حرام مخلوط یا شبهه‌ناک است این مسئله را با صاحب زمین در میان گذاشت و از او خواست تا او زکات مالش را پرداخت کند ولی او زیر بار نرفت از این رو کاظم تصمیم گرفت از آن روستا هجرت کرده و درجای دیگر مشغول کار شود که اجرت او حلال و پاک باشد. چند سالی خارج از آن روستا به فعالیت پرداخت تا این که از او خواستند به روستای خود برگردد به روستا برگشت و مقداری گندم و زمین در اختیارش گذاشتند تا خودش مستقل کشاورزی کند او همان سال اول نصف آن گندم را به فقرا داد و نصف دیگر را در زمین کاشت و خدا به زراعت او برکت داد،

ادامه »

لزوم پرهیز مسئولین از بازیچه قرار دادن ارزش‌های اخلاقی

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 29ام مرداد, 1396

 موضع ما در مسائل اخلاقی و ارزش‌های اخلاقی این است كه ارزش‌های اخلاقی اصیل‌اند و وسیله نیستند.

?وقتی می‌گوییم #اسلام دین صدق و راستی است، یعنی اصلا #دروغ نگو.

اگر هم مجبور شدی و گفتی دروغ مصلحت‌آمیز است، هر صد روز یكی، سالی یكی، نه ساعتی صدتا دروغ تاكتیكی.

‼️ عزیز من! از در راستی درآی و دروغ را به كناری بنه. همین نوجوان‌ها و جوان‌ها كه گه‌گاه فریب دروغ امروزت را می‌خورند، همیشه در این حال نمی‌مانند. فردا، ساعت دیگر، روز دیگر، هفتهٔ دیگر، ماه دیگر، سال دیگر، بالاخره بیدار می‌شوند و بر تو لعن و نفرین می‌فرستند كه چرا ماه‌ها یا سال‌ها آن‌ها را فریفته بودی. ما معتقدیم راستی تاكتیك نیست، راستی #اخلاق است.

?هر عیب و نقصی هم در خودمان باشد، می‌آییم راست به مردم می‌گوییم. اشتباهی هم اگر بكنیم، می‌آییم راست به مردم می‌گوییم.

⛔️ ما معتقدیم افراد و گروه‌ها و سازمان‌هایی که #دروغ_تاکتیکی را واجب می‌دانند، در اخلاق از مسیر #اسلام_اصیل منحرف شده‌اند. به همین دلیل ما در تشکیلات #جمهوری_اسلامی هرجا دروغ و خلافی ببینیم، محکم جلو آن می‌ایستیم، ولو آن دروغ از نظر سیاست به سود کارها تلقی شود.

#شهید_بهشتی، حزب جمهوری اسلامی، ص ۵۳،۵۵،۵۶

​نکته ای درباره نماز یکشنبه ذی القعده

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 29ام مرداد, 1396

مرحوم شیخ عباس قمی می فرماید: 

در روز یکشنبه این ماه نمازی با فضیلت بسیار از رسول خدا ص روایت شده که مجملش آن است که هر که آن را به جا بیاورد توبه اش مقبول و گناهانش آمرزیده می شود و… کیفیت آن چنان است که در روز یکشنبه غسل کند و وضو بگیرد و چهار رکعت نماز گزارد و…. 

?(مفاتیح الجنان / اعمال ماه ذی القعده)

?حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی نیز در کتاب مفاتیح نوین می فرماید: 

برای نماز در روز یکشنبه این ماه روایتی از رسول خدا ص نقل شده است که هر کس آن را به جا بیاورد توبه اش پذیرفته می شود و گناهانش آمرزیده می گردد و…… رسول خدا ص کیفیت نماز را اینگونه بیان فرمودند که در روز یکشنبه غسل کند و وضو بگیرد و….. از ذیل این روایت فهمیده می شودکه این اعمال را در غیر این ماه نیز می توان انجام داد. 

?(مفاتیح نوین / اعمال ماه ذی القعده ص 831)

? توجه: منبع این روایت در هر دو کتاب مفاتیح الجنان و مفاتیح نوین، کتاب اقبال الاعمال سید بن طاووس است اما اگر به کتاب اقبال نگاهی بیاندازیم متوجه می شویم که این نماز نه مخصوص یکشنبه ها است و نه از اعمال خاصه ماه ذی القعده به حساب می آید (چنان چه به نکته اخیر در کتاب مفاتیح نوین اشاره شده)

?اما ترجمه تحت اللفظی حدیث از کتاب اقبال الاعمال:

… انس بن مالک می گوید رسول خدا ص در روز یکشنبه ماه ذی القعده خارج شده، فرمودند: ای مردم کدام یک از شما می خواهد توبه کند؟ گفتیم ای رسول خدا همگی می خواهیم توبه کنیم. حضرت فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز گزارید و … (شرح عمل مطابق با کتاب مفاتیح است)… 

سپس فرمودند: هر کس از امتم چنین عملی را به جا آورد ندایی از آسمان به او خطاب می کند ای بنده خدا عملت را از نو شروع کند چرا که توبه ات مقبول و گناهت آمرزیده شد و … (شرح مفصل فضیلت این نماز از زبان پیامبر ص)… 

گفتیم ای رسول خدا اگر کسی در غیر این ماه (ذی القعده) چنین کند [چگونه است؟] فرمودند: [فضیلتش] مثل همان است که گفتم 

?(اقبال الاعمال ج1 ص 308)

? نکته:  طبق روایت باید گفت زمانی که پیامبر ص این عمل را به اصحابشان یاد دادند روز یکشنبه ماه ذی القعده بود نه این که دستورالعمل این نماز مخصوص چنین روزی از ماه باشد و آن حضرت  هیچ گاه روز خاصی را برای این عمل تعیین نفرمودند.(گویا اشتباه در ترجمه حدیث عامل چنین برداشتی شده) 

تنها چیزی که برای اصحاب (مخاطبین اصلی این حدیث) سوال ایجاد کرد، این بود که آیا این عمل را می توان در ماه های دیگر هم انجام داد یا خیر؟ و هیچ سوالی از روز هفته برایشان پیش نیامد.

 جوابی که پیامبر ص نیز در آخر فرمودند، عمومیت داشتن این نماز را می رساند.(همانگونه که در مفاتیح نوین نیز به این نکته اشاره شد)

البته درباره سند این حدیث نیز مباحثی مطرح است که مجالی برای بیان آن نیست.

✅ نتیجه: نمازی که از پیامبر اکرم ص در باره یکشنبه های ذی القعده نقل می شود نه مخصوص یکشنبه ها است و نه منحصر به ماه ذی القعده می باشد و تنها دستورالعمل کلی برای توبه است که در هر شبانه روز و همه ایام سال می توان آن را انجام داد.

پذیرایی جالب آیت‌الله العظمی مرعشی از میهمان فرانسوی

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 28ام مرداد, 1396

? آیه: فَرَاغَ إِلىَ أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِین/‏ ذاریات-26

آنگاه آهسته به‌سوی خانواده‌ى خويش رفت و گوساله‌اى فربه [و بريان‌] آورد.

حکایت؛ آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی با میهمان خیلی با ملاطفت و احترام برخورد می‌کردند به‌طوری‌که یک‌بار قرار بود، هانری کربن فیلسوف فرانسوی، خدمتشان برسد، آقا در عین سادگی در اتاق برای او صندلی آماده کردند ولی خودشان روی زمین نشستند.

هانری کربن به خاطر احترام به حضرت آقا از نشستن روی صندلی خودداری کرد، ولی استاد فرمودند: شما به صندلی عادت کرده‌اید و نشستن روی زمین برایتان مشکل است، دوست دارم حال که میهمان من هستید، پیش من راحت باشید و روی صندلی بنشینید.

حتی با اینکه ماه مبارک رمضان بود، خواستند برایش چایی بیاورند، امّا هانری کربن گفت که ماه مبارک رمضان است و لازم نیست چایی بیاورید. این عالم میهمان‌نواز جواب دادند: پذیرایی از میهمان برای ما لازم است و چون شما مسافر هستید، اشکالی ندارد و هیچ اشاره‌ای به مسیحی بودن او نکردند.1

1. با اقتباس و ویراست از کتاب شهاب شریعت

عارفی که حمال شهر بود

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 28ام مرداد, 1396

در تبریز قبری مشهور به قبر حمال است و از آنِ کسی است که دعای #امام_زمان عجل الله تعالی فرجه در حقش مستجاب شده است. نقل شده:

?در بازار تبریز بار می‌برده، یک روز بار، سر شانه‌اش بود که دید، بچه کارگری، از بالای داربست پایش لغزید و به طرف پایین افتاد، این حمال هم دستانش  را بلند می‌کند، می‌گوید الهی نگه دارش!

 این بچه کارگر بین زمین و آسمان معلق می‌ماند، این حمال دستش را دراز می‌کند، این بچه را بغل می‌کند، زمین می‌گذارد، مردم دورش ریختن، تو کی هستی؟!

?گفت: من همان حمالی هستم که ۶۰ سال دارم برای شما بار می‌برم، گفتند: چطور شد گفتی خدایا نگه دارش، خدا هم بین زمین و آسمان نگه داشتش،گفت: چیز مهمی نیست، ۶۰ سال است به من گفت #دروغ نگو، گفتم: چشم، گفت #حرام نخور، اطاعت کردم، گفت: #تهمت نزن، گفتم: چشم … یک بار هم من گفتم، خدایا این کودک را حفظ کن، #خدا گفت: چشم

?به نقل قول از علامه طباطبایی

حکایت تشرف

نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 28ام مرداد, 1396

​? مقداری #خمس بر گردن حاج علی بغدادی (از خوبانِ روزگار) بود که آنرا به عالِمانِ فَقیه پرداخت کرد و راهیِ بغداد شد. در مسیر، با سیّد بزرگواری روبرو شد. عمامه ای سبز داشت و بر گونه اش خالی مشکی بود. آن سیّد، به او سلام کرد و در آغوشش کشید و گفت کجا میروی؟ شبِ جُمعست برگرد کاظمین، تا من و آن شیخ، گواهی دهیم که از دوستان جدّم علی(ع) هستی.

? آقای بغدادی میگوید: من پیش از این از آیت الله آل یاسین خواسته بودم برای من سندی بنویسد و گواهی کند که من از دوستداران اهل بیت پیامبرم تا آن نامه را در کفنم بگذارم. از سیّد پرسیدم: از کجا مرا شناختی و این گواهی را میدهی؟ گفت: چگونه انسان کسیکه حق او را بطور کامل میدهد، نشناسد؟ گفتم: کدام حقّ؟ گفت: همان حقوقی که به وکیلم شیخ محمد حسن دادی. گفتم: آیا او وکیل شماست؟ گفت: آری.

⁉️ از گفتارش شگفت زده شدم. فکر کردم دوستِ قدیمیِ من است، زیرا در برخورد اول مرا به نامم صدا زد. به خودم آمدم که او چگونه بزرگترین علمای عصر را، وکیل خودش خواند. اما باز غافل شدم و موضوع را فراموش کردم! چیزی نگذشت که دیدم در حرم مطهر کاظمین هستیم بی آنکه از خیابانها و راههایی که به حرم میرسد، عبور کرده باشیم.

? ورودی حرم ایستادیم. قرار شد چون من نمیتوانستم خوب زیارت بخوانم، ایشان برایمان بخوانند. ابتدا بر پیامبر و امامان سلام داد و پس از نام امام عسکری، گفت: امام زمانت را میشناسی؟ بر او سلام کن! گفتم: اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا حُجَّهَ اللّه یا صاحِبَ الزَّمان… تبسم کرد و گفت: عَلَیکَ السَّلام وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ… وارد حرم شدیم… پس از نماز مغرب، از نظرم ناپدید شد و هر چه گشتم او را ندیدم! تازه به خودم آمدم و فهمیدم که ایشان امام عصر بوده و حیف او را دیر شناختم.

? النجم الثاقب داستان ۳۱