موضوع: "متن"
انجمن حجتیه
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع)
? از گروه هایی اند که از بیش از نیم قرن پیش، در بحث های مهدویت کانون توجه بوده اند. این انجمن در سال ۳۲ ه.ش با هدف مبارزه با بهائیت (که در دستگاه پهلوی هم نفوذ کرده بود) با تلاش شیخ محمود ذاکرزاده تولایی(حلبی) با همکاری جمعی از متدیّنین راه افتاد. وجود بندی در اساسنامه آنان، انقلابیون پیش و پس از انقلاب را بشدت ناراحت کرده بود: “انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت".
? بیشتر افرادی که توسط انجمن از بهائیت برمیگشتند، توبه نامه ای مینوشتند که متون بسیاری از آن در کتابخانه آستان قدس موجود است. پیش از انقلاب تاییدیه هایی از برخی مراجع داشتند که هنوز به آن استناد میکنند. نیروهای تربیت شده آنان به سه دسته تقسیم شدند: برخی مخالف انقلاب، برخی موافق انقلاب، و برخی بی تفاوت. انجمن حجتیه چند ماه قبل از انقلاب (شهریور۵۷) مواضعش در رابطه با سیاست را تغییر داد و با انقلاب همراه شد. پس از انقلاب از سوی برخی رهبران انقلابی، انجمن بعنوان یک عنصر خطرناک معرفی شد.
? مثلا امام خمینی که روزگاری آقای حلبی را تایید میکرد، به تدریج به حرکت انجمن بدبین شد و حمایت خود را قطع کرد. و آنان پس از کش و قوس ها، در سال ۶۲ ه.ش ضمن بیانیه ای، بطور رسمی تعطیلی خود را اعلام کردند. اکنون که حدود ۳۵ سال از انحلال آنان میگذرد، هر از چندی، برخی جناح ها باز از نفوذ انجمن سخن میگویند.
وقتی ضد ارزش ها ارزش می شوند
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 19ام آبان, 1395
- هیچ پدیده ای در عالم وجود ندارد که بدون علت به وجود آمده باشد. در مسائل اخلاقی و دینی هم اینگونه است، یعنی اگر با معضلی روبرو شدیم ابتدا باید ریشه های آن را شناسایی کرد و سپس به درمان آن پرداخت.
هر دین و آیینی برای خود باید ها و نبایدهایی دارد که پیروان آن دین و مسلک از آن به عنوان ارزش و ضد ارزش یاد می کنند و حتی المقدور خود را به انجام بایدها و ترک نبایدها ملزم می دانند.
اما گاهی می بینیم که ارزش ها جایگاه خود را از دست داده و ضد ارزش ها جایگزین آنها می شوند و این روند تا جایی ادامه دارد که اصلا ضد ارزش ها ارزش تلقی می شوند و پندار اکثر مردم هم بر این است. به عنوان مثال: یکی از ارزش های دینی و اسلامی مسئله حجاب است.
مسئله ای پیرامون آن حرف ها زده شد و شاید هم سخن گفتن پیرامون آن ملال آور باشد و لیکن هنوز جا دارد که بیان شود که چرا یک ارزش و هنجار دینی امروزه در جامعه اسلامی و در میان مردم مسلمان به راحتی از میان برداشته می شود و یا منصفانه تر بگوییم کم رنگ می شود و آب هم از آب تکان نمی خورد؟
چند پاسخ به این سوال می توان داد؛ از جمله اینکه:
سازش با آمریکا، گذارهای پوچ
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 15ام آبان, 1395
-سازش با آمریکای بدعهد، برای ملت ایران ارزشی نداشته و مشکلات کشور را حل نمیکند.
رابطه با آمریکا
تبلیغ کالای خارجی با پرچم آمریکا در سال تولید ملی
دروغ پردازی های رییس جمهور آمریکا نمایان تر شد
به ورزشکار آمریکایی ثابت کردم میتوانیم با حجاب مدال بگیریم
متهم ردیف اول این جنایت صهیونیسم و دولت آمریکا است
نظر امام خمینی راجع به مذاکره و رابطه با آمریکا
با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بحث تقابل ایران و آمریکا وارد مرحلهی تازهای شد. در آن زمان کسانی بودند که تقابل ایران با آمریکا را بیسرانجام دانسته و بر دوستی با آمریکا تأکید داشتند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در آستانه سیزده آبان در دیدار با دانشآموزان، موضوع دلخوشی بعضیها به دوستی با آمریکا را مد نظر قرار داده و آن را تقبیح کردند.
دلخوشی بیمورد
معاد جسمانی در قرآن
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 15ام آبان, 1395
- آیات فراوانی از قرآن کریم به اثبات معاد و چگونگی آن پرداخته است و یکی از حقایقی که از آیات الهی فهمیده میشود، جسمانی بودن معاد است. یعنی در آخرت ما علاوه بر نعمتها یا عذابهای روحی، نعمتها و عذابهای جسمانی نیز مواجه هستیم
معاد جسمانی بر اساس قرآن
مطالب مرتبط:
آيا در تلاش صدها ساله حكماي الهي، مسأله ثبوت عقلي معاد جسماني حل گرديده است؟
لطفاً در مورد معاد جسماني از ديدگاه ملاصدرا توضيح دهيد؟
معاد باوری یعنی اعتقاد به سرایی غیر از دنیا، جایگاهی که در آن انسانها نتیجه اعمال خویش را میبینند، نتیجهای که بازتاب اعمال آنهاست که به دلیل اعمال شایسته یا لذتبخش است و یا به سبب ارتکاب اعمال ناشایست، دردناک است. به هر جهت وجود نعمتها و لذات در آخرت و همین طور عذاب و مجازات در آن سرا را همگان پذیرفته و قبول کردهاند؛ اما پرسشی که مطرح میشود این است که این عذابها یا نعمتها جسمانی است یا تنها جنبه روحانی دارد؟ آیا شواهدی از قرآن وجود دارد که ما با توجه به آن آیات جسمانی بودن پاداش یا عذاب الهی را اثبات کنیم؟
در پاسخ به این پرسش چهار مطلب باید بیان شود، که به آن میپردازیم.
درک نعمت یا عذاب در قیامت
معادباوری در آینه حقیقت دنیا
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 13ام آبان, 1395
مرگ به عنوان يکي از رمزآلودترين حقايق زندگي انسان، هميشه جزء اصليترين دغدغههاي او بوده است و بسياري براي حل و فرار از آن انديشيده و تلاش کردهاند. رمز حقيقت مرگ در گرو فهم حقيقت دنياست که در همين مورد بايد به فکر فرو رفته و از کلمات معصومين عليهم السلام و قرآن کريم مدد بگيريم.
رابطه مرگ با دنيا
امام علي (عليه السلام) در روايتي بسيار عميق، رابطه مرگ و دنيا را اينگونه شکافتهاند:«إِنَّمَا الْمَرْءُ فِي الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ الْمَنَايَا وَ نَهْبٌ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ وَ مَعَ كُلِّ جُرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِي كُلِّ أَكْلَةٍ غَصَصٌ وَ لَا يَنَالُ الْعَبْدُ نِعْمَةً إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَى وَ لَا يَسْتَقْبِلُ يَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ فَنَحْنُ أَعْوَانُ الْمَنُونِ وَ أَنْفُسُنَا نَصْبُ الْحُتُوفِ فَمِنْ أَيْنَ نَرْجُو الْبَقَاءَ وَ هَذَا اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لَمْ يَرْفَعَا مِنْ شَيْءٍ شَرَفاً إِلَّا أَسْرَعَا الْكَرَّةَ فِي هَدْمِ مَا بَنَيَا وَ تَفْرِيقِ مَا جَمَعَا[1] انسان در اين دنيا نشانهاي است که تيرهاي مرگ به سوي او روان هستند، ثروتی است که مصائب در مصادره آن سبقت ميجويند، با هر جرعهاي که مينوشد و هر لقمهاي که ميخورد در گلو گرفتنهايي است و شخص به نعمتي نميرسد مگر با جدايي از نعمتي ديگر و به روزي از زندگي خود نميرسد مگر با سپري شدن روزي ديگر از محدوده عمر خود. بنابراين ما ياران مرگ هستيم و جانهاي ما نشانه مرگها. و چگونه اميد بقا داشته باشيم در حالی که اين شب و روز چيزي را بالا نميبرند و به شرف نميرسانند مگر آنکه در ويراني آن با شتاب هجوم ميآورند و هر چه را جمع کردهاند پريشان ميسازند». به نکاتی درباره این حدیث گرانقدر اشاره میکنیم.
مرگ؛ نتیجه حقیقت دنیا
بهشت در آینه اعمال
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 13ام آبان, 1395
از آنجا که این دنیا مزرعهای برای آخرت است، پس محصولی که انسان در آخرت برداشت میکند تناسب ویژهای با نوع زراعتی که در این دنیا داشته است دارد. گر چه فهم حقیقت بهشت در این دنیا میسّر نیست، ولی در این نوشتار تلاش میکنیم که جلوهای از ارتباط نعمتهای بهشتی با اعمال این دنیا را به تصویر بکشیم. باشد که فهم بهتری از نوع وظیفهای که بر عهده داریم به دست آوریم.
درهای بهشت
«جَنَّاتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ الْأَبْوَبُ [ص/50] بهشتهاى جاويدان كه درهاى آنها، برايشان گشوده است». در احادیث مطالب بسیاری درباره درهای بهشت بیان شده که بسیاری از آنها با نوعی تشبیه و کنایه در صدد نزدیک کردن ذهن به واقعیّت بهشت هستند. به عنوان مثال اسامی درهای بهشت، جنس آنها و اشکال ظاهری آنها و…! از آنجا که بهشت، تجسّم هدایت انسانهاست و خداوند متعال بهشت را در برابر اطاعت و هدایت یافتن بندگان قرار داده است؛ اینگونه تمثیلات، به معنای راههای شناخت حق و بندگی خداوند خواهد بود. اگر نه، دلیلی ندارد که چنین اوصاف خاصی برای درهای بهشت قرار داده شود. به عبارت دیگر حتّی نام و دیگر خصوصیّات درهای بهشت که در روایات اشاره شده است، چیزی جدای از دنیا که محلّ امتحان انسانهاست نخواهد بود. به دو نمونه اشاره میکنیم.
دری به نام حسین علیه السلام
مرز میان دینداران واقعی و دین خواهان ابزاری چیست؟
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 11ام آبان, 1395
امروزه کمتر کسی است که فجایعی که در سوریه، عراق، یمن در حال وقوع است را محکوم و از عاملین این فجایع اعلام انزجار و تنفر نکند، اما یکی از نکاتی که توجه هر کسی را به خود جلب می کند، چه مسلمان و چه غیر مسلمان این است که دو طرف دعوا دارای دین مشترک هستند، هردو طرف برای کشته شدن و فدای جان لحظه شماری می کنند، هردو طرف تکبیر گویان و با قصد قربه الی الله میکُشند یا کشته میشوند، براستی کدامیک بر حق و کدامیک باطل هستند؟
در واقعهی کربلا دقیقا مانند همین حالت را ما میتوانیم مشاهده کنیم، در لشکر عمر سعد نماز جماعت خوانده میشد، در سپاهیان امام حسین(علیه السلام) نیز نماز جماعت برگزار میشد، هردو طرف، شهادتین بر زبان جاری میکردند، و در بیشتر جهات دینی با هم مشترک بودند، حال حد فاصل جدایی بین ایندو چگونه است؟
چگونه میتوان در این موارد حق را از باطل جدا کرد؟
از جمله امور بسیار مهم در زندگی هر فرد، بصیرت داشتن و انتخاب و جدایی میان حق از باطل است، از ابتدای خلقت انسان حق و باطل وجود داشته است، ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، پیامبر و ابوسفیان و ابوجهل، اما آنجایی که نگاه باید ظریف و با بصیرت بیشتر باشد، هنگامی است که حق و باطل در یک جبهه و با اعتقادات مشترک باشند، مانند رویارویی امیرالمومنین علی(علیه السلام) و معاویه و خوارج و همچنین امام حسین(علیه السلام) و یزید است، اینجاست که شناخت سخت و مشکل میشود.
شهيد از نگاہ قرآن
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 11ام آبان, 1395
الف- بررسي آيات قرآن
1- سوره بقره، آيه 154:
«و لا تقولوا لمن يقتل في سبيلالله اموت بل احياء ولکن لا تشعرون»
«کسي را که در راه خدا کشته شد، مرده نپنداريد، بلکه او زنده جاويد است، وليکن شما اين حقيقت را نخواهيد يافت.»
در آيه بالا 3 تذکر بسيار مهم درباره شهدا به انسانهاي ديگر شده است:
1- در پندار و گفتار در مورد شهدا نبايد لفظ (مرگ) را بکار برد.
2- حيات شهدا بعد از شهادت براي هميشه جاودان است.
3- ما توان درک زندگي شهدا را نخواهيم داشت.
در حقيقت اين سوره جايگاه شهيد را نشان ميدهد، تا جايي که بشر نميتواند مقام رفيع شهيد را درک کند.
2- سوره آل عمران، آيه 139- 140
«و لا تهنوا و لا تخرنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنين»
«سست نشويد و اندوهگين نباشيد و شما برتريد، اگر هستيد مومنان»
اين آيه بعد از جنگ احد نازل شد، که مومنان در جنگ شکست خوردند. اينجا ميخواهد تذکر بدهد که اگر داراي ايمان استوار باشيد و براي هميشه برتريد و شما شاهدان و رهبران بر هم نيز هستيد.
چرا خدا مرگ را برای انسان قرار داد؟
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 11ام آبان, 1395
خداوند متعال ملائکه را آفریده که عقل محض هستند و هیچ شهوت و غضبی ندارند، لذا کششی هم نسبت به گناهان ندارند و هرگز خداوند متعال را نافرمانی نمیکنند، و چون کششی نسبت به گناهان ندارند، اجر و مزدی هم نخواهند داشت، یعنی با آنکه خداوند متعال را اطاعت میکنند، اجر و مزدی ندارند و به بهشت نمیروند. از طرف دیگر حیوانات را آفرید که قوه عقل و اختیار را ندارند، و تنها غضب و شهوت هستند و بر اساس فطرت خود و همان شهوت و غضب درونی خود، عمل کرده و نمیتوانند راه کمال را طی کرده و بهتر از آن چیزی که خداوند متعال خلق کرده باشند، به همین خاطر جهنم نمیروند و عذابی برایشان در کار نیست.
در این میان نظام احسن اقتضا میکرد که موجودی بیافریند که جامع بین هر دو باشد، یعنی هم مانند ملائکه بتواند فرمان خدا را اطاعت کند و هم مانند حیوانان خوی درندگی و شهوت و غضب داشته باشد. بنابراین انسان را آفرید تا نیمملک و نیمحیوان باشد، لذا جسم انسان مانند دیگر حیوانات از خاک آفریده شد و روح او نیز از عقل و عالم بالا، سپس به هم مخلوط شد و در زمین نام انسان گرفت تا با انجام طاعات و اطاعت از فرمان خداوند متعال، از ملائکه برتر گردد و یا خدای ناکرده با انجام گناهان و معاصی و نافرمانی خداوند شبحان، راه عصیان و تمرد را در پیش گرفته و از حیوانان پست تر گردد.
حجاب حکمی در راستای فضائل
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 10ام مهر, 1395
مشاهده می شود حجاب اسلامی که بعنوان سمبلی بیانگر فضائل اسلامی در جامعه دینی است مورد آماج حملات معاندین واقع می شود از جمله ایجاد شبهه و سوال در خصوص مبانی حکم به وجوب حجاب. مانند اینکه اصلا حکم به حجاب چه ثمری دارد؟ اگر ثمری دارد چرا مردان حجاب ندارند؟ از کجا معلوم که اجبار زنان به حجاب زایده تعصب و فشار مردان نسبت به زنان نباشد؟
در پاسخ به این شبه پراکنی ها باید گفت علاوه بر اینکه فضیلت حجاب اسلامی در راستای حفظ حرمت های الهی قابل تبیین است، فضیلت پوشش و حجاب ریشه عمیقی نیز در فرهنگ و اخلاق اجتماعی جوامع بشری دارد فارغ از اینکه آن جوامع پایبند به آموزه های وحیانی باشند یا نه نباشند، در بحث پوشش و حجاب علاوه بر محافظت در برابر سرما و گرما، فضیلت فطری حفظ حیا نیز رکن مبنایی و نقش ویژه ای دارد چه اینکه اگر محوریت فضیلت حیا در کار نبود می بایست در وقتی که هوا معتدل است در بین بسیاری از اقوام، پوشش یا حذف می شد و یا به حداقل می رسید و دلیل دیگری که می توان برای محوریت فضیلت حیا در بحث حجاب مطرح کرد اینکه به حکم حیا؛ «در اکثر جوامع بشری میزان پوشش و لباس بانوان همیشه بیشتر از مردان بوده است»،[1]
دفاع فضیلتی الزامی حتی برای بانوان
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 10ام مهر, 1395
در مبانی دین اسلام، دفاع حتی برای بانوان فضیلتی الزامی است، خصوصا نبرد یک ملت اعم از مرد و زن به منظور دفاع از سرزمین و ناموس ملی در مقابل متجاوزین به کیان اسلامی و حیثیت ملی، فضیلت دفاع در ردیف مهمترین آموزه های دینی و فضائل اسلامی است که هم برای مردان و هم برای بانوان الزامی است. چه اینکه آموزهای اسلامی همان گونه که از ظلم و تجاوز نهی می کنند مطابق فضیلت الزامی دفاع از زیر بار ظلم و تجاوز رفتن نیز نهی می کنند چنانکه قرآن کریم بر این مهم با این بیان تاکید می فرماید: «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمونَ [بقره/ ۲۷۹] نه ظلم کنید و نه ظلم ببینید» این آیه الزام به فضیلت دفاع را تبیین و تاکید دارد مسلمانان باید با الزامی شمردن فضیلت دفاع از زیر بار تجاوز و ظلم رفتن نیز اجتناب كنند.
با توجه به الزام همگان حتی بانوان به دفاع برخی چنین شبهه می کنند که زن چگونه باید در جنگ و نبرد شرکت كند و این چه فضیلتی برای زن است که باید با مرد نامحرم بجنگد، مطابق با چه دلیلی زن باید فضیلت عفاف و حجاب را کنار بگذارد و با مرد نامحرم بجنگد؟
در پاسخ به این شبهه باید گفت که هیچ دلیلی وجود ندارد که برای نبرد دفاعی بانوان حتما باید فضیلت عفاف و حجاب را کنار بگذارند چه بسیار بانوان رزمنده ای که با حفظ عفاف و حجاب اسلامی در مقابل متجاوزین به شایستگی ایستادگی کردند، اینکه آموزه های وحیانی فضیلت دفاع را بر همه اعضای جامعه اسلامی اعم از زن و مرد الزامی شمرده به دلیل آن است که جنگی که دشمن متجاوز شروع کرده اگر به انجام برسد هیچ فضیلتی برای مسلمین باقی نخواهد ماند و کفار تمام حیثیت و ناموس مسلمین را زیر پا لگدمال خواهند کرد، در چنین موقعیتی، حتی فارغ از آموزه های وحیانی مطابق غریزه انسانی و فطری نبرد دفاعی حتی برای بانوان فضیلتی الزام آور می شود و وظیفه همه است كه به نوعی در این دفاع شركت داشته باشند.
مباهات آری اما غرور نه
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 10ام مهر, 1395
مباهات فضیلت اخلاقی نیکویی است که می تواند جایگزین مناسبی برای غرور باشد چه اینکه شبکه های مجازی هدایت شده از سوی استکبار جهانی تلاش عجیبی دارند تا جوانان کشور را از فضیلت مباهات دور نگه داشته و با دعوت آنان به سمت خود بینی و غرور سعی می کنند رذیله اخلاقی غرور را نوعی عزت و بزرگی جلوه دهند درحالی که غرور نه تنها بزرگی و عزت نیست بلکه صفت ناپسندی با منشاء نادانی و خیالات واهی است که در مقابل صفات کمالی مانند مباهات، تواضع و فروتنی قرار می گیرد.
شخص مغرور برخلاف موازین اخلاقی، خود را از همه کس و همه چیز بالاتر می پندارد و کاملا فراموش می کند که او هم مانند سایر بندگان الهی وظایف و مسئولیت هایی دارد که باید به نحو شایسته ای انها را به انجام برساند، اما در مباهات نه تنها غروری در کار نیست بلکه انسان وظیفه شناس خرسند و مسرور است از اینکه به مسئولیت هایش به نحو شایسته پرداخته و آنها را به انجام رسانده است.
جهت تبلور هرچه بیشتر صفت مباهات و جایگزین کردن آن با غرور کاذب باید هرچه بیشتر در شناسایی صفات مثبت و منفی خود در راستای وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری کوشا باشیم چه اینکه منشاء غرور نادانی و جهل است همان گونه که در حدیثى از پیغمبر اكرم (صلی الله وعلیه وآله) علت غرور جهل و نادانی بیان شده حضرت در بیانی کوتاه اما جامع فرمودند: «غره جهله [1] جهل و نادانی انسان را مغرور کرده است» لذا در سایه آگاهی بخشیدن به انسان با تكیه بر مسئولیت پذیری، غرور و غفلت انسان مغرور درهم خواهد شکست و به تدریج مباهات در سایه انجام صحیح وظایف، جایگزین آن خواهد شد در واقع این شناخت مسئولیت هاست که به ما قدرت می بخشد، قدرتی كه با صفات مثبتی مانند مباهات به جنگ صفات منفی مانند غرور رفته و با تقویت مسئولیت پذیری مثبت خود آنها را از بین ببریم که این بهترین راه برای برطرف کردن موانع رشد و تعالی انسان است.
سایه جنگ
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 5ام مهر, 1395
آنچه سایهی جنگ را از کشور دور کرد
برجام نبود ؛
خون پاسداری بود
که در سرزمین شام به زمین ریخته شد…
و دخترکی که امسال، بی بابا، ماه مهرش را شروع خواهد کرد
کربلا
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام مهر, 1395
#کربلاء
کاش شیخ عباس جایی درمفاتیح الجنان
ذکر تسکین #فراق_کربلاء را مینوشت
۸روزتا #محرم
آخرین دست نوشته شهید ۲۲ ساله
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 4ام مهر, 1395
آخرین دست نوشته شهید ۲۲ ساله جاویدالاثرسیدحمیدسجادی در
لحظات آخر :
من فقط آرزویم این است که یک قدم برای دلخوشی حضرت آقا
و حضرت ولی عصر بردارم.
اثبات امامت از راه افضلیت
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 30ام شهریور, 1395
«یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک
ور دهان یابم چنین و صد چنین تنگ آید در فغان این حنین
این قدر گر هم نگویم ای سند شیشهٔ دل از ضعیفی بشکند» [1]
یکی از شاخصهها و بایستگیهایی که باعث میشود انسان در جریان امامت بر دیگران ترجیح و برتری پیدا کند، و گزینه منحصر به فرد در این مسأله باشد شاخصه افضلیت است. در واقع با وجود شخصی که از جهت کمالات انسانی و فضائل اخلاقی مانند ایمان، اسلام، تقوا، زهد، شجاعت، سخاوت و … سرآمد عصر خود است، نوبت به دیگران در تصدی مقام امامت نمیرسد. زیرا از نظر عقلی امامت مفضول بر افضل قبیح است.
توضیح آنکه در مقایسه بین امام و مردم از نظر فضائل و کمالات انسانی سه صورت قابل فرض است:
الف: امام بر مردم برتری دارد.
ب: امام نسبت به دیگران مفضول است.
ج: امام با مردم مساوی است.
از سه صورت مذکور، فرض دوم و سوم باطل است؛ زیرا فرض دوم تقدیم مرجوح بر راجح است که قبیح است و لازمه فرض سوم ترجیح بلا مرجح است که آن هم قبیح و محال است؛ بنابراین فرض اول متعین خواهد بود. [2]
خواجه نصیر الدین طوسی (رحمة الله علیه) در تجرید الاعتقاد می فرمایند: «و قبح تقدیم المفضول معلوم و لا ترجیح فی التساوی [3] ناروایی مقدم داشتن مفضول بر افضل معلوم است و در صورت تساوی در فضائل، وجهی برای ترجیح یکی بر دیگری وجود ندارد».
برای شهید محراب که وجودش سرشار از عشق به امام بود
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 20ام شهریور, 1395
انقلاب اسلامی ایران به طور حتم و یقین یکی از انقلابهای مذهبی است که دارای ابعاد خاص و منحصر به فرد میباشد. نقش رهبریِ مذهبی و روحانی آن که در جای خود سخن و حدیث فراوان دارد بماند؛ اما آنچه که میتوان در این مجال از آن سخن به میان آورد، شخصیتها و عوامل نقشدهنده در پایهگذاری انقلاب و یا به عبارتی مبارزه مردمی و نفوذ این اشخاص در لایههای مردمی و اجتماعی و برانگیختن عنصر آرمانگرایی با لعاب مذهبی و اعتقادی مردم است.
در این میان افرادی که سالیان دراز در پی کسب معرفت و معارف دینی بوده و رنگ جهاد و مبارزه با ظلم و ستم را سرلوحه امور خود قرار دادهاند، نه تنها قابل بررسی و توجه بوده بلکه میتوان از آن الگوی مناسبی به نسلی که به دنبال حقایق و احقاق عدالت اجتماعی است ارائه دهیم.
با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)یاران و همراهان ایشان که هر کدام برای خود وزنه علمی و اعتقادی بودند در مسند امور جای گرفتند، تا حقوق از بین رفتة ملت ایران احقاق شود. در این حرکت مقدس و پاک، بودند افراد و گروههایی که به دنبال سهمخواهی و مطالبة آنچه که به ناحق بود سر برآوردند تا شاید در جایی، قدرت و ثروت دست ناپاک آنها را بگیرد، از این گروههای منحرف میتوان نقش سازمان مجاهدین خلق یا به عبارت درست و صحیح منافقینی را که سرکردة آن مسعود رجوی خائن بود، نام برد.
آیتالله شهید مدنی که از شخصیتهای علمی ، مذهبی و درسخوانده نزد اساتید بزرگ نجف اشرف بود و از قبل از انقلاب اسلامی فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی علیه رژیم منحوس پهلوی داشت از معدود اشخاصی بود که خود را با تمام وجود در اختیار انقلاب و امام(ره) گذاشته بود. کارنامه سیاسی او پر است از مبارزه، شکنجه و زندان. او که مجتهدی فاضل، مدیر و آگاه به امور بود در تصدی نمایندگی حضرت امام در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز قرار گرفت و روز و شب خود را وقف مردمی کرد که به واقع قدر او را میدانستند و دلهایشان سرشار از عشق و محبت نسبت به ایشان بود. او که مرد خدا بود و تمام زندگی خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود تیری بود در چشم دشمنان انقلاب نو پا. آنان که نمیتوانستند با او در جبهه حق علیه باطل رو به رو گردند با خدعه و تزویر و ترور شخصیت به میدان آمده در آدینهای که همه در انتظار امام عصر(عج) در صفهای نماز جمعه به خطبههای حکیمانه این عالم عظیمالشأن به گوش بودند و آماده میشدند تا به امام خود اقتدا نمایند، منافقی کوردل آیتالله مدنی را به بهانه سؤال در آغوش کشید و با انفجار نارنجکی او را مصداق مجاهد فیسبیلالله میکند که در محراب «ارجعی الی ربک» سرداده و معبود خود را پس از سالها انتظار با محاسن خونین ملاقات مینماید.
کدام صفت موجب ریای در عمل می شود
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 23ام تیر, 1395«فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ» (بقره/10)
ازنظر قرآن، روح انسان همچون جسم او، گاه به بیماری هایی دچار می شود که اگر درمان نشوند، گسترش یافته و رشد می کنند، تا جایی که انسانیتِ انسان را ازبین می برند.
نفاق از بیماری های خطرناک روحی است که زمینه را برای بروز بیماری های دیگر روحی همچون بخل و حسد و طمع مهیا می کند.
انسان سالم یک چهره بیشتر ندارد و میان فکر و عمل او هماهنگی کامل است. زبانش چیزی را می گوید که در دل دارد و رفتارش با عقایدش مطابق است. اما اگر غیر از این شد، روح بیمار شده و دچار انحراف گردیده است.
نفاق همچون مرداری است که اگر در روح و دل انسان باقی بماند، باعث می شود منافق بهجای تسلیمشدن در برابر دستورات نازل شده از طرف خداوند، ریاکاری کند و پلیدی نفاق او بیشتر آشکار گردد و بدین گونه بیماری نفاقش افزایش یابد.
«نفاق» معنای وسیعی دارد و هرگونه دوگانگی میان گفتار و عمل و ظاهر و باطن را شامل می شود. لذا افراد مؤمن نیز ممکن است گاهی دچار آن شوند. ریا و تظاهر در ادای عبادت، یعنی کار را برای غیرخدا انجامدادن، نوعی نفاق است.
پیامبر گرامی اسلام می فرمایند: سه صفت است که در هر کس باشد، منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند: کسی که در امانت خیانت کند؛ کسی که به هنگام سخنگفتن دروغ بگوید؛ کسی که وعده بدهد، ولی عمل نکند.
از اين آيه مى آموزيم:
ایمان به غیب به روایت امام موسی صدر
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 23ام تیر, 1395بی شک انسان چون حس می کند که مستظهر به غیب و مطمئن به خدا و متکی به مطلق است، احساسی نیرومندی می کند و علم، صنعت، نظام اجتماعی و اقتصادی، فلسفه، هنر و تجربه های دیگر را چون آفریده ها و ابزار به کار می گیرد؛ با اطمینان و ارامش به زندگی ادامه می دهد. این از نظر تربیتی اثر فراوان و بزرگی دارد.
ایمان به غیب در زندگی انسان ضروری است. انسان زندگی مادی دارد و نیک می دانیم که همه چیز در جهان مادی نسبی و تغییرپذیر است. و طبیعت تغییر، بی ثباتی است، در حالی که انسان در زندگی نیاز به ثبات دارد. مثلا علم همواره در حال تکامل است و تکامل طبیعتا به مفهوم دگرگونی است. اگر آدمی در زندگی به علم تکیه کند و به علم ایمان بیاورد و تنها به آن اعتماد کند، همان گونه که علم تغییر می کند. انسان نیز احساس تغییر و ناپایداری می کند. این انسان نمی تواند به یافته ای اطمینان و تکیه کند. زیرا آنچه امروز درباره آن کشف می شود، چه بسا فردا درست نباشد و آنچه امروز درست نیست فردا صحیح باشد. پس نه می تواند به چیزی اطمینان کامل داشته باشد و نه می تواند چیزی را کاملاً رد کند، صنعت و تکنولوژی و تشکیلات انسانی نیز این گونه ا ند، بلکه سازمان های اجتماعی و اقتصادی وهمه قوانین وضعی که زاده فکر بشر است نیز چنین هستند. از جمله فلسفه و تمام اندیشه های انسانی هم نتیجه فکر و تجربه های انسانی است. همه یافته ها در حال تکامل اند و تغییرپذیر و ناپایدار. پس نمی توانند تکیه گاه و سبب اعتماد و آسودگی انسان در زندگی باشند.
حرکت در زندگی
انسان نیاز مبرمی به ارتباط با چیزی ثابت دارد تا ثبات یابد و در زندگی حرکت کند و آن را به حرکت درآورد. نمی گوییم انسان به جمود و سکون احتیاج دارد، بلکه نیاز دارد تا بر مبنایی استوار تکیه کند، تا از علم و دیگر دستاوردهای بشری به شیوهای پیشرفته استفاده کند. همان گونه که علم و صنعت و نظام های گوناگون نمی توانند جانشین ایمان به خدا شوند، ایمان به خدا نیز به تنهایی نمی تواند در جایگاه علم و صنعت و درمان و نظام ها بنشیند. انسان در زندگی از نقطه ثابتی میآغازد. اما نقاط تغییر پذیراز انسان آغاز می شوند نه انسان از آنها پس نبود ایمان به غیب نگرانی همیشگی در زندگی انسان ایجاد می کند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «آلابذکرالله تطمئن القلوب» آگاه باشید که دل ها به یاد خدا آرامش می یابد. رعد (۱۳)،۲۸).
رمز سعادتمندی از نگاه طلبه شهید
نوشته شده توسطحوزه علمیه باقرالعلوم (ع) 22ام تیر, 1395گزیده ای از پروندۀ زندگی شهیدی از دیار فقه و فقاهت را بازخوانی می کند که طلبه شهید جبار رمضانی در تاریخ دوم اسفند سال 1337 در روستای سیا خلک از توابع شهرستان رودبار متولد شد و در آغوش پر مهر پدر و مادرش دوران خردسالی را پشت سر گذاشت.
طلبه شهید جبار رمضانی با توجه به استعداد و شوقی که برای فراگیری قرآن نشان داد از 4 سالگی به فراگیری قرآن در نزد پدر پرداخت و با صوت زیبایی آن را تلاوت می نمود.
شهید رمضانی در حالی که 5 ساله بود به اتفاق خانواده به روستای لیلم از توابع بخش املش شهرستان رودسر هجرت نمود و پایه های اول و دوم ابتدایی را در سال اول ورود به مدرسه و پایه های سوم و چهارم ابتدایی را در سال دوم ورود به مدرسه به صورت جهشی سپری کرد و پایه های پنجم و ششم را در روستای همجوار یعنی در اسماعیل گوابر املش گذراند.
وی آنگاه جهت ادامه تحصیل در دوره متوسطه از روستای لیلم به بخش املش مهاجرت نمود و در شهرستان فعلی املش در خانۀ اجاره ای تا کلاس سوم متوسطه ادامه تحصیل داد.
اشتیاق فراوان شهید به فراگیری دروس حوزوی باعث شد که از املش به شهرستان آستانه اشرفیه مهاجرت کرده و در حوزه علمیه جلالیه آستانه اشرفيه ثبت نام کند. وی روزها مشغول تحصیل دروس حوزوی و شبها نیز تحصیلات کلاسیک را ادامه داد.
شهید رمضانی پس از گذشت دو سال به شهر خون و قیام (قم) هجرت نمود و به ادامه تحصیل حوزوی و کلاسیک پرداخت. وی در خرداد 1357 از مدسه حکیم نظامی در رشته طبیعی دیپلم گرفت و پس از آن تمام وقت خود را برای فراگیری علوم دینی قرار داد.